
سینماسینما، محمد ناصریراد
مستند نیمهبلند «امیرو» به کارگردانی محسن کامکاری و تهیهکنندگی کامران حیدری، محصول سال ۱۴۰۱، از آثاری است که با وجود حضور در جشنوارههای بینالمللی و برنده شدن جایزه بهترین فیلم نیمهبلند در جشنواره سئول سال ۲۰۲۳، بیش از هر چیز با فاصلهای آشکار میان ظرفیت سوژه و کیفیت اجرا شناخته میشود.
فیلم با انتخابی هوشمندانه آغاز میشود؛ اجرای پرشور گروه «بمباسی» در کاخ نیاوران تهران، موسیقی بوشهری با ریتمهای کوبهای، بدنهای در حرکت و جمعیتی که سرشار از انرژی است، تصویری از دوران اوج گروهی را میسازد که در دهه نود شمسی جایگاه قابلتوجهی در موسیقی نواحی جنوب ایران داشت. این افتتاحیه از منظر دراماتورژی، نوید یک روایت قدرتمند درباره سقوط و بازگشت را میدهد؛ گویی فیلم قرار است از دل موسیقی، پرتره انسانی را روایت کند که پس از فروپاشی زندگی و گروهش، در پی احیای هویت خویش است.
امیرو پس از آزادی از حبس تصمیم میگیرد بند بمباسی را دوباره شکل دهد. همین خواسته ساده، ظرفیت تبدیل شدن به یک درام شخصیتمحور را دارد، زیرا هدف بیرونی شخصیت، بازسازی گروه است و هدف درونی، بازسازی جایگاه اجتماعی و حیثیت ازدسترفته. فیلم در همین نقطه دچار لغزش میشود؛ خواسته مرکزی بارها زیر سایه خردهپیرنگها و پرسههای بیهدف قرار گرفته و مسیر روایت انسجام خود را از دست میدهد. از منظر نظریه روایت کلاسیک، شخصیت باید در امتداد موانع رشد کند و هر مانع، لایهای تازه از جهان درونی او را آشکار سازد. این فرضیه را با توجه به این مطرح میکنم که مستند، ادعا و لیبل «مستند داستانی» را از ابتدا با خود همراه دارد؛ تا آنجا که حتی محل و تعداد دوربینها از قواعد سینمای داستانی تبعیت دارد. اما در «امیرو»، موانع بیشتر پراکندگی ایجاد میکنند تا تعمیق شخصیت.
شخصیت امیرو از جذابترین عناصر فیلم است؛ جوانی سرکش، مغرور، پیشبینیناپذیر و درونگرا که هیچ شبکه حمایتی مشخصی پیرامون او دیده نمیشود. دوست صمیمی ثابتی در زندگیاش حضور ندارد، جابهجاییهایش میان موتور و خودرو نیز نوعی بیثباتی و سرگردانی را تداعی میکند و زندگی روزمرهاش فاقد تکیهگاه روشنی است. این ویژگیها میتوانستند به موتیفهای تصویری بدل شوند و مفهوم بیخانمانی اجتماعی را تقویت کنند، اما فیلم از این عناصر عبور میکند و آنها را به نشانههای روایی تبدیل نمیکند.
اگرچه محسن کامکاری در جایگاه سازنده اثر تلاش فراوانی برای ورود به خلوت امیرو انجام داده است، با این حال موفق به جلب اعتماد کامل سوژه نمیشود. بر اساس الگوی سینمای مشاهدهگر در نظریه بیل نیکولز، دوربین زمانی به حقیقت نزدیک میشود که حضورش در زندگی شخصیت به رابطهای مبتنی بر اعتماد تبدیل شود. در این فیلم، دوربین اغلب در کنار امیرو قرار دارد، اما به ذهن و عواطف او راه پیدا نمیکند. فاصله میان مشاهده و شناخت، مهمترین ضعف اثر است و همین فاصله موجب میشود امیرو بیش از آنکه یک شخصیت چندبعدی باشد، مجموعهای از رفتارهای پراکنده به نظر برسد.
فیلم از منظر فرمی نیز میان مستند مشاهدهای، مستند داستانی و بازسازی در نوسان است و هیچیک را به زبان غالب خود بدل نمیکند. بازسازیها و فضاسازیها فاقد هویت بصری مشترک هستند و به یک ساختار موتیفوار نمیرسند. در سینمای معاصر، استفاده از فرم هیبریدی زمانی مؤثر است که آرشیو، عکس، انیمیشن، بازسازی، جستار و مشاهده در خدمت جهان ذهنی شخصیت قرار گیرند. «امیرو» دقیقاً چنین ظرفیتی دارد؛ شخصیتی که بخش بزرگی از بحرانش در درون او جریان دارد. مستند میتوانست با جانبخشیدن به عکسهای قدیمی، استفاده از تصاویر آرشیوی اجراها، طراحی صوتی ذهنی، انیمیشنهای مینیمال و گفتار متنی شاعرانه، خاطرات حبس، احساس طردشدگی و میل به بازگشت را به تجربهای سینمایی تبدیل کند. هراس از نزدیک شدن به مستند توضیحی، دست فیلمساز را بسته و امکان خلق یک جستار شخصی را از میان برده است.
لکنت ریتم در بسیاری از سکانسها محسوس است و نماهای معرف بوشهر بدون ضرورت زمانی و مکانی، میان صحنهها قرار میگیرند. این پلهای تصویری به جای ایجاد تداوم، گسست ایجاد میکنند و مخاطب را از جهان روایت بیرون میکشند. بازگشت مداوم به تصاویر دوران اوج بمباسی و اجراهای تهران و شیراز، ایدهای جذاب است، اما فاقد تکامل دراماتیک باقی میماند. این تصاویر میتوانستند هر بار معنایی تازه پیدا کنند؛ یک بار خاطره، بار دیگر حسرت، سپس انگیزه و در نهایت مواجهه با شکست. در وضعیت فعلی، تنها به یادآوری گذشته محدود میشوند.
صداگذاری نیز کیفیتی نازل دارد. فیلمی که موضوع اصلی آن موسیقی است، باید جهان خود را بر اساس لایههای صوتی بنا کند. موسیقی بوشهری تنها عنصر شنیداری اثر باقی مانده و هیچ تنفس صوتی، سکوت معنادار، موسیقی متضاد یا طراحی آکوستیک برای ساختن وضعیت روانی شخصیت وجود ندارد. سکوت در سینما همان اندازه اهمیت دارد که صدا؛ حذف این تضاد، جهان شنیداری فیلم را تخت و یکنواخت کرده است. تصحیح رنگ و میکس صدا نیز از استاندارد لازم فاصله دارد و کیفیت فنی اثر را کاهش داده است.
بوشهر در این فیلم ظرفیت تبدیل شدن به یک شخصیت مستقل را داشت؛ معماری، کوچهها، ساحل، مردم و چهرههای منحصربهفرد شهر، همگی سرمایههای بصری ارزشمندی هستند. فیلم این عناصر را ثبت کرده، اما در معماری روایی خود هضم نمیکند. نتیجه، مجموعهای از تصاویر جذاب و زیباست که ارتباط ارگانیک با شخصیت اصلی پیدا نمیکنند. شهر باید بازتاب روان امیرو باشد، در حالی که بیشتر به پسزمینهای تزئینی تبدیل شده است.
از منظر جامعهشناسی، مهمترین دستاورد فیلم، مفهوم طرد اجتماعی است. امیرو پس از تخطی از قواعد پذیرفتهشده، سرمایه اجتماعی خود را از دست داده و از شبکه رفاقت، خانواده، همکاری و حتی تعلق بیرون افتاده است. در خوانش بوردیویی، گروه موسیقی علاوه بر یک گروه شبکهای، بخشی از اعتماد و اعتبار اجتماعی است. تلاش امیرو برای بازسازی بند، تلاشی برای احیای همین سرمایه از دسترفته است. این وضعیت در جوامع کوچک شدت بیشتری پیدا میکند، زیرا نظارت اجتماعی، حافظه جمعی و قضاوت عمومی گستردهتر عمل میکنند و طبیعتاً امکان بازگشت فرد دشوارتر میشود.
از منظر روانشناسی نیز فیلم پرسشهای مهمی را مطرح میکند. غرور، لجبازی، رفتارهای تکانشی، مصرف الکل، علاقه و میل به ساختن تصویری خشن از بدن، همگی نشانههایی از بحران هویت و تعارض درونی هستند. این نشانهها به خودی خود بیانگر یک اختلال روانی محسوب نمیشوند، اما ظرفیت تحلیل روانشناختی بالایی دارند. فیلم میتوانست ریشههای این رفتارها را در مناسبات خانوادگی، تجربه حبس، احساس شرم، میل به تعلق و شکست عاطفی جستوجو کند. روابط عاطفی امیرو تقریباً ناشناخته باقی میماند و مخاطب هیچ شناختی از نسبت او با عشق، صمیمیت و جنس مخالف پیدا نمیکند. همین خلأ، پرتره شخصیت را ناقص گذاشته است.
حضور خود فیلمساز در برابر دوربین نیز ضرورتی پیدا نمیکند. سکانسی که امیرو با مؤلف گفتوگو میکند، لحظهای است که رابطه متزلزل میان مؤلف و سوژه آشکار میشود. اگر این رویکرد به یک مستند خودبازتابنده یا فرامستند تبدیل میشد، ارزش فرمی پیدا میکرد، اما در وضعیت فعلی، بیشتر نشانه استیصال فیلمساز در هدایت روایت است.
یکی از درخشانترین لحظات فیلم، دعوای امیرو با پدرش است. این سکانس واجد دینامیک واقعی، تنش زنده و شکار ناب مستند است. خانواده در اینجا به عنوان ریشه بسیاری از بحرانهای شخصیت ظاهر میشود و اهمیت تربیت، اقتدار، شکست ارتباطی و فقدان گفتوگو را آشکار میسازد. این صحنه چنان قدرتی دارد که میتوانست به افتتاحیه فیلم تبدیل شود و سپس روایت به گذشته بازگردد. چنین جابهجایی ساختاری، کشش دراماتیک اثر را بهمراتب افزایش میداد.
اما از حیث سبقه تاریخی، «امیرو» یادآور بخشی از سینمای اجتماعی جنوب ایران است؛ آثاری چون «خونمردگی» محمد کارت در مواجهه با حاشیهنشینی و شخصیتهای زخمخورده و تلاش برای احیای هویت خویش، و همچنین «دونده» و «سازدهنی» از امیر نادری که میل، محرومیت و زیست جنوبی را به زبانی سینمایی ترجمه کردند. تفاوت در اینجاست که آن آثار تجربه زیسته را به فرم تبدیل میکنند، اما «امیرو» از کمبود تجربه زیسته مؤلف نسبت به طبقه و جهان شخصیت آسیب میبیند. شناخت بیرونی از یک زیست، جایگزین همنفسی با آن جهان نمیشود و همین فاصله در رفتار، دیالوگ، میزانسن و حتی ریتم فیلم احساس میشود.
در نهایت، «امیرو» بیش از آنکه قربانی کمبود سوژه باشد، قربانی فقدان تسلط بر سوژه است. شخصیتی سرشار از تضاد، شهری مملو از رنگ و ریتم، موسیقی زنده و پرانرژی و بحرانی اجتماعی با ظرفیت جهانی در اختیار فیلمساز قرار داشته، اما روایت، صدا، ساختار و فرم نتوانستهاند این مصالح را در یک پیکره واحد جمع کنند.
اگرچه فیلم با زمانی کمتر از نیم ساعت نیز میتوانست بسیار منسجمتر و مؤثرتر باشد، زیرا بسیاری از صحنهها کارکرد روایی مشابه دارند و به پیشبرد شخصیت کمکی نمیکنند. حاصل کار، مستندی است که میان واقعیت و داستان سرگردان مانده، از هیچ زبان مشخصی پیروی نمیکند و با وجود در اختیار داشتن یک کاراکتر بهیادماندنی، پرترهای عمیق از او ارائه نمیدهد. همین تناقض، بزرگترین حسرت «امیرو» است؛ مستندی که ظرفیت تبدیل شدن به یکی از مهمترین پرترههای اجتماعی موسیقی جنوب را داشت، اما در سطح یک تجربه ناپخته و باسمهای متوقف شده است.
سینماسینما، محمد ناصریراد سوم شهریورماه ۱۴۰۵، پاتوق فیلم کوتاه شیراز در مجموعه شهر کاغذی به میزبانی محسن سلمانی، میزبان نمایش و نقد دو فیلم کوتاه از امین تبار، فیلمساز شیرازی بود، دو فیلم که با وجود فاصله زمانی در تولید و تفاوت در ساختار روایی، در یک نقطه به یکدیگر...
۱۴۰۵/۰۶/۰۵
سینماسینما، محمد ناصریراد در تاریخ ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵، در گالری سروناز و در سلسلهنشستهای شبهای مستند شیراز، «بدون ایرج» ساخته بهمن کیارستمی و آرش والینژاد را دیدم؛ فیلمی که از همان نمای نخست، با ورود از دیوار به باغی متروک، مرا وارد جهانی کرد که در آن مرز میان گذشته...
۱۴۰۵/۰۵/۲۶
سینماسینما، محمد ناصریراد فیلم سینمایی «روما» ساختهٔ آلفونسو کواران، و محصول نتفلیکس در سال ۲۰۱۸ و برندهٔ شیر طلای ونیز در همان سال و جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار ۲۰۱۹، تجربهای سینمایی و انسانی است که با دقت تمام زندگی و طبقات اجتماعی مکزیک دههٔ ۱۹۷۰ را بازنمایی میکند....
۱۴۰۴/۱۲/۰۸
سینماسینما، محمد ناصریراد «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۳، در میانه دههای شکل میگیرد که تهران زیر فشار شتاب توسعه، مهاجرت گسترده و تغییرات اجتماعیِ پس از انقلاب سفیدِ شاه و ملت، سیمایی دوگانه یافته است؛ شهری که از یکسو ویترین مدرنیته را با خیابانهای عریض، زرق...
۱۴۰۴/۱۱/۳۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سنماسینما، محمد ناصریراد با پخش مستند گفتوگومحور پگاه آهنگرانی و محصول بیبیسی فارسی با ترانه علیدوستی، و وایرال حداکثری آن، فضای رسانهای فارسیزبان بار دیگر به میدان واکنشهای احساسی، ستایشهای شتابزده و داوریهای صفر و یکی بدل شد. آنچه بیش از هر چیز در این هیاهو گم شد، خود مستند...
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
سینماسینما، محمد ناصریراد «قمرتاج» ساخته هادی و مهدی زارعی در مرز میان سینمای مشاهدهگر، وریته و مستند مردمنگار حرکت میکند، با این تفاوت بنیادین که آگاهانه از خلوص ادعایی این سنتها عبور میکند و به قلمرو مستند داستانی وارد میشود. فیلم با حفظ ظاهر مشاهدهمحور، ساختاری را پیش میبرد که...
۱۴۰۴/۱۰/۰۱
سینماسینما، محمد ناصریراد جشنواره جهانی فیلم فجر در دوره چهلوسوم، با همهی موافقتها و مخالفتها، تجربهای متفاوت و قابل تأمل بود؛ تجربهای که بیش از هر اتفاقی، مسئلهی مکان برگزاری را دوباره به یکی از موضوعات اصلی سینمای ایران تبدیل کرد. انتقال جشنواره به شیراز، صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی نبود،...
۱۴۰۴/۰۹/۳۰
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ «یک تصادف ساده» تازهترین ساختهٔ جعفر پناهی، بار دیگر نشان میدهد که او چگونه در دل محدودیت، گسترهای وسیع از امکانات سینمایی را خلق میکند؛ سینمایی که هم به تجربه پیشین وفادار است و هم افق تازهای را پیش چشمِ مخاطب میگشاید. پناهی بار دیگر با صبوری...
۱۴۰۴/۰۹/۱۷
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ ابراهیم امینی را سالهاست میشناسم، در هیبت و قامتِ فیلمنامه نویس میشناسم، اما اثرِ «چشمبادومی» که ساختهٔ اوست، تلاشی است برای ورود به جهان ذهنی نسلی که سرعت تحولات رسانهای و فرهنگی آن از توان درک بسیاری از والدین پیشی گرفته و همین فاصله نسلی به نقطه...
۱۴۰۴/۰۹/۱۶
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ در باکس سوم که شامل پنج اثر است، اثار بخش فجر پلاس و متعلق به فیلمسازان سینمای کوتاه شیراز، مورد بررسی قرار میگیرد. فیلم اول؛ اضافی – ساختهٔ احمد علی نژاد نفروش تخمک یا رهایی فرزند؟ اضافی، از همان پلانهای نخست نشان میدهد که جسارت تجربهگری در...
۱۴۰۴/۰۹/۰۹
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ فیلم «معامله در مرز» (مرزهای نامرئی) ساختهٔ Dastan Zhapar Ryskeldi فیلمساز جوانِ قرقیزستانی جهانش را در قلمرو سرد و آبیفام مرز بنا میکند؛ جایی که واقعیتِ فقر، جابهجایی انسانها و خشونت پنهان در بافتهای روزمره در سکوت جریان دارد. فضای اثر از همان نماهای آغازین بهواسطه رنگ...
۱۴۰۴/۰۹/۰۸
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ فیلم «مرد خاموش» ادامه طبیعی جهان بسته و خفقانزده سهگانه احمد بهرامی است؛ جهانی که باد در آن فرمان میراند و خاک حضور دائمی دارد و انسان در حد سایهٔ خاطرههای فرسوده تقلیل یافته است. این اثرِ دقیق و کم نقص با غنای صوتی و بصریِ بالا،...
۱۴۰۴/۰۹/۰۷
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ فیلم «خون مقدس» ساخته آلخاندرو خودوروفسکی جایگاهی کمنظیر در تاریخ سینمای اواخر قرن بیستم دارد، چون همزمان با تکیه بر ژانرهای وحشت و تریلر روانشناختی، به قلمرویی قدم میگذارد که معمولاً از دسترس روایتهای کلاسیک دور مانده است؛ قلمروی ناخودآگاه. این اثر را میتوان تلفیقی از اسطورهپردازی...
۱۴۰۴/۰۹/۰۵
سینماسینما،محمد ناصریراد «استاکر» تارکوفسکی در زمرهی آثاری قرار میگیرد که در آن تجربهی سینمایی از سطح روایت فراتر میرود و به قلمرویی وارد میشود که روان، فلسفه و زیباییشناسی را در یک میدان مشترک گرد میآورد. این فیلم، بیش از آنکه ماجراجویی سه مرد باشد، سیر تدریجی فرو رفتن در...
۱۴۰۴/۰۸/۱۹
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ با انتخاب شیراز بهعنوان میزبان چهلوسومین جشنواره جهانی فیلم فجر، انتظارات جامعه سینمایی جنوب کشور بهشکل بیسابقهای افزایش یافته است. در همین راستا، محمد ناصریراد، مستندساز و فعال فرهنگی استان فارس، در نامهای تحلیلی خطاب به رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی کشور، بستهای از پیشنهادهای عملیاتی و...
۱۴۰۴/۰۸/۱۴
سینماسینما، محمد ناصریراد در خوانشی فشرده، اما دقیق از فیلم سینمایی «ایدا» ساخته پاوئو پاولیکوفسکی فیلمساز لهستانی، باید از دو لایه کلیدی آغاز کرد، یکی زبان فرمی (میزانسن، قاببندی، روشنایی، صداسازی، و ریتمِ تدوین) که فیلم را به اثری تصویری و معرفتشناسانه بدل میکند؛ و دیگری ساختار معنایی و اسطورهای...
۱۴۰۴/۰۸/۱۳
سینماسینما، محمد ناصریراد «آرامش در حضور دیگران» اثری است که از اولین قاب، جهان خود را بهطور تمامعیار اثبات میکند؛ جهانی که در آن معماری فضای روایت به مثابه پیکرهای فعال و معرف وضعیت روانی و اجتماعی شخصیتها عمل میکند. خانه سیروس طاهباز صرفاً لوکیشنی برای رخداد نیست؛ مجموعهای از...
۱۴۰۴/۰۸/۱۱
سینماسینما، محمد ناصریراد فیلم «ای ایران» ساختهی ناصر تقوایی، از آن دست آثاری است که در جغرافیای محدود خود، گسترهی یک سرزمین را به نمایش میگذارد. ماسوله در این فیلم، کارکردِ صرفا لوکیشن نداشته و عملا استعارهای از تمام ایران است؛ شهری پلکانی که طبقاتش از بالا تا پایین، بازتابی...
۱۴۰۴/۰۸/۰۹
سینماسینما، وحید مباشری مستند «سرکوهی» ساخته محمد ناصریراد تلاشی است برای احیا؛ کوششی که با ترسیم لحظاتی صمیمی و بیپیرایه، مخاطب را بیواسطه با رنجِ نبودن روبهرو میکند. فیلم به جای توسل به شعارهای رایج دربارهی حفظ میراث فرهنگی، از نیستی سخن میگوید و غیاب را به تصویر میکشد. زاویهی...
۱۴۰۴/۰۸/۰۵
سینماسینما، محمد ناصریراد فیلم کوتاه «خداحافظ آشغال» از آن دست آثاریست که در ظاهر، قصهای ساده و فانتزی روایت میکند، اما در لایههای زیرین خود، جهانی از معنا، روان و فلسفه را آشکار میسازد. روایتی از مواجههی یک پیرزن تنها با چیزی به ظاهر بیجان و در حقیقت، با خویشتنِ...
۱۴۰۴/۰۸/۰۲
سینماسینما، محمد ناصریراد «دختر قاصدکها»؛ قاصدکی در بادِ شالیزار در کنار شالیزار، جایی میان سبزی و باد، دخترک برخلاف میل مادرش چکمه پلاستیکی و آبی را از پا در آورده و جسارت کرده و نیم پوتینی که بر قامتش بزرگ است پوشیده و پا به زمین بازی میگذارد؛ تصمیمی کودکانه...
۱۴۰۴/۰۷/۳۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، محمد ناصریراد فیلم «ارتفاع پست» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا و فیلمنامهای مشترک از اصغر فرهادی، بیانیهای تصویری است از جامعهای که میان زمین و آسمان، میان زیستن و رهایی، میان وطن و رؤیای فرار، در آن دهه یعنی آغاز دهه هشتاد خورشیدی در حال تردید است، تردیدی که کماکان...
۱۴۰۴/۰۷/۲۹
سینماسینما، محمد ناصریراد دریا همیشه در سینمای ناصر تقوایی، استعارهای از سرنوشت است و در «ناخدا خورشید»، این سرنوشت چهره مییابد، زنده میشود، میجوشد و قهرمان را در بر میگیرد. اما راز اصلی فیلم در جایی نهفته است که ناخدا و خالقش، در یک مدار به هم میرسند. ناخدا خورشید،...
۱۴۰۴/۰۷/۲۵
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ امروز، جنوب خاموش شد. بادِ جن، از خلیج برخاست و تا دلِ تهرانِ پاییزی وزید، با دودی غلیظ از چای تلخِ ناتمام، با بوی کاغذی که هرگز خط نخورَد. ناصر تقوایی رفت؛ بزرگمردی که داییجان ناپلئون را از صفحههای ادبیات بیرون کشید و به جانِ مردم بخشید؛...
۱۴۰۴/۰۷/۲۲
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ در چهارمین شب از مجموعهٔ «شبهای روایت و تصویر» که در پانزدهم مهرماه ۱۴۰۴ در گالری سروناز شیراز با همکاری موسسه فرهنگیـهنری اردیبهشت عودلاجان برگزار شد، مستند «نقاشِ باد» ساختهی عزتالله پروازه بر پرده رفت. فیلم، پرترهای از بیژن بهادری کشکولی، نقاش ایل قشقایی است؛ هنرمندی که...
۱۴۰۴/۰۷/۱۶
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ شهرام مکری در «جنایت بیدقت» بار دیگر نشان میدهد که دغدغه اصلیاش صرفاً بازنمایی وقایع تاریخی نیست، بلکه کاوش در ماهیت زمان، روایت و سینما است. اگر “ماهی و گربه” تجربهای جسورانه در یکپلان و «هجوم» تمرینی در فشردگی فضا بود، «جنایت بیدقت» ترکیب پختهای است از...
۱۴۰۴/۰۷/۱۳
سینماسینما، محمد ناصری راد؛ دیشب، در شامگاه اول مهرماه ۱۴۰۴، تالار کوچک و صمیمی گالری سروناز میزبان شبی بزرگ بود؛ شبی که به همت خانه اردیبهشت اودلاجان و گالری سروناز و با همکاری کلینیک سلامت پایدار، در چارچوب سومین شب مستند در شهر شیراز برگزار شد. هنرمندان و فرهیختگان شیرازی...
۱۴۰۴/۰۷/۰۲
سینماسینما، محمد ناصریراد اثرِ «فریاد ساز» با هدایتِ قیام کرمی شیرازی شهریورماه در پردیس سینمایی نگین شیراز روی پرده رفت؛ اثری که میکوشد با شکوه میزانسن و پرداخت بصری، پرچم تصویر را برافرازد، اما در ساحتِ روایت و انسجام زبانی از ظفر بازمیماند. در سطح طراحی لباس و گریم، دقت...
۱۴۰۴/۰۶/۱۸
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ در تقویم نوشته بودند شب چهاردهم شهریور، برج آزادی میزبان خواهد بود؛ همایون شجریان، صدایی آشنا، فرزند یک تاریخ آواز. سازها آماده شدند، پردهها در خیال بالا رفتند، اما صحنه خالی ماند. کنسرت لغو شد، اما ماجرا از همان لحظه آغاز شد. در این چند روز روایتهای...
۱۴۰۴/۰۶/۱۲