سینماسینما، محمد ناصریراد 

فیلم «ای ایران» ساختهی ناصر تقوایی، از آن دست آثاری است که در جغرافیای محدود خود، گسترهی یک سرزمین را به نمایش میگذارد. ماسوله در این فیلم، کارکردِ صرفا لوکیشن نداشته و عملا استعارهای از تمام ایران است؛ شهری پلکانی که طبقاتش از بالا تا پایین، بازتابی از جامعهای طبقاتی و تاریخیاند. تقوایی با آغاز فیلم از فراز پرچم بیحرکت پاسگاه و فرود نرم دوربین بر بافت ماسوله، پیوندی تمثیلی میان قدرت و مردم برقرار میکند. این حرکت دوربین، همان حرکت تاریخ است؛ از رأس هرم قدرت به بطن جامعه. بهگونهای که از همان پلان نخست، فیلم اعلام میکند هرآنچه در این روستا میگذرد، در مقیاسی کلان، در سراسر کشور جاری است.
ناصر تقوایی در «ای ایران» جهان خود را با نشانههای آشنا میسازد. پرچم سهرنگ ایران، سرود ملی، نامهای رستم و فارسی و موسیقی اصیل ایرانی در تار و پود فیلم جاریاند. این عناصر از جنس تزئین یا اشارهی سطحی نیستند، بلکه مصالح سازندهی هویت دراماتیک فیلم محسوب میشوند. تقوایی با تأکید بر نشانههای فرهنگی و قومی، روح ایرانی را در دل داستانی کوچک جاری میکند تا مخاطب همواره آگاه باشد که در حال تماشای روایتی از خودِ خویش است.
در همین راستا، تغییراتی که معلم مدرسه، آقای سرودی، در شعر ای ایران میدهد، بیانگر نگاه تحولخواه و زندهی کارگردان به فرهنگ و هنر است. جملهی کلیدی او که میگوید: هنر زنده است، چکیدهی اندیشهی تقوایی است؛ هنری که در زمان متوقف بماند، میپوسد، اما اگر در جریان حرکت تاریخ باشد، ماندگار میشود.
اما پاسگاه در فیلم، نقطهی تمرکز قدرت سیاسی است. سرگروهبان مکوندی با بازی درخشان اکبر عبدی، تجسم تمامیتخواهی، خودبزرگبینی و نادانی ساختاری است. در نمایی از فیلم، او رو به تصویر شاه میگوید: اگر سه روز من جای تو بودم اوضاع درست میشد. این جمله و صحنهی خیالپردازانهای که در آن، مکوندی خود را بهجای شاه میبیند، نوعی پیشگویی تصویری از تغییر قدرت است؛ همانجا که عکس شاه بر دیوار جای خود را به تصویر مکوندی میدهد و تقوایی بیکلام میگوید: قدرت همواره در چهرهی تازهای بازتولید میشود.
در برابر پاسگاه، مدرسه قرار گرفته است؛ نهاد آگاهی و روشنایی. مدرسه در این فیلم، قلب تپندهی جامعه است، جایی که شور، امید و حقیقت زاده میشود. پسر مکوندی در میان دو جهان گرفتار است؛ دنیای اقتدار پدر و دنیای آگاهی معلم. او در نهایت به سوی حقیقت میل میکند و این تغییر جهت، نمایانگر گرایش نسل تازه به روشنایی و آگاهی جمعی است. هنگامی که مدرسه در پایان فیلم تخریب میشود، تقوایی با زبانی استعاری و میزانسن دقیق نشان میدهد که با ویرانی نهاد آگاهی، ستونهای قدرت نیز فرو میریزند.
بنظر میرسد در روند روایت، پیوستگی منطقی میان پسر مکوندی و معلم، دچار گسست است. سیر دگرگونی درونی پسر از اطاعت تا آگاهی، ناگهان اتفاق میافتد. چنین جهشی در منطق دراماتیک تقوایی غریب است و میتوان آن را نتیجهی حذف یا سانسور بخشهایی از فیلمنامه یا فیلم نهایی دانست. در بافت کلی، مخاطب احساس میکند فصل یا سکانسهایی از رابطهی معلم و پسر غایب است؛ فصلهایی که میتوانستند به بلوغ درونی این شخصیت عمق ببخشند. این نارسایی، زخم پنهان سانسور در پیکرهی فیلم است، زخمی که در بسیاری از آثار آن دوران بهچشم میخورد.
«ای ایران» از حیث ساختار با دیگر آثار تقوایی تفاوتی بنیادین دارد. اگر در «صادق کُرده» و «ناخدا خورشید»، روایت بر مدار قهرمان فردی و کلاسیک میچرخد، در «ای ایران» با ساختاری خُردهپیرنگ، جمعمحور و مینیمال روبهرو هستیم. تقوایی قهرمان را در میان مردم توزیع میکند و از انحصار شخصیت مرکزی میگریزد. در این فیلم، قهرمان جمع است، دانشآموزان، معلمان و مردم ماسوله که با هم در برابر زور میایستند. این تغییر لحن، از گرایش تقوایی به روایت مردمی و دموکراتیک حکایت دارد و محصول فضای فکری پس از انقلاب است.
در زبان بصری نیز، تقوایی از عناصر امضایی خود بهره میگیرد. کیسههای کاغذی بر سر شخصیتهای آنارشیست، تکرار همان تمهیدی است که در دیگر آثارش برای نمایش بیهویتی و مسخشدگی به کار گرفته بود. این عنصر تصویری، پوشاندن چهرهی آگاهی و فردیت را القا میکند. همچنین ماهی قرمز، که از نمادهای شخصی تقوایی است، باز میآید تا یادآور حیات، زایش و تداوم زندگی در دل انجماد باشد. در میزانسنهای فیلم، رنگ قرمز ماهیها در میان فضای خاکستری ماسوله، به مثابهی جرقهی امید در دل جامعهای افسرده درخشش دارد.
ماسوله در فیلم بهسان ماکتی از جامعهی طبقاتی ایران تصویر میشود. از پلههای بالایی که محل پاسگاه و قدرت است تا طبقات پایینتر که خانههای مردم عادی قرار دارد، ساختار فیزیکی شهر و بازار، ساختار اجتماعی کشور را تداعی میکند. میزانسنهای تقوایی دقیقاً بر اساس همین نسبت هندسی طراحی شدهاند؛ دوربین گاه از بالا بر مردم مینگرد و گاه همراه با آنان از پایین به بالا صعود میکند. این بازی مدام میان زاویهی دید از بالا و پایین، بازتابی از نبرد همیشگی میان طبقات فرودست و فرادست است.
در نهایت، حرکت از پلههای پایین به بالا، نماد صعود مردم از موقعیت اطاعت به جایگاه آگاهی است. ماسوله در این فیلم فقط کارکردِ پسزمینه ای ندارد، بلکه شخصیت زندهای است که تنفس میکند و ساختارش آینهی ساختار قدرت است.
پایان فیلم یادآور سنت سینمای انقلابی در تاریخ سینماست. همانگونه که در «رَزمناو پوتمکین» آیزنشتاین، جمعیت آگاهشده بر نیروهای سرکوبگر چیره میشود، در «ای ایران» نیز دانشآموزان و مردم پیروز نهاییاند. پرچم ایران در دست آنان میرقصد، همان پرچمی که در آغاز فیلم بیجان و بیحرکت بود. این تغییر وضعیت از سکون به حرکت، از انجماد به پویایی، زبان تصویری فیلم در بیان پیروزی آگاهی است. تقوایی با تأکید بر نقش کودکان و دانشآموزان، آینده را به تصویر میکشد؛ نسلی که حقیقت را درک کرده و حامل پرچم بیداری است.
فیلم از ابتدا تا انتها ساختاری استعاری دارد. هر لوکیشن، هر شیء و هر کنش، لایهای از معنای نمادین در خود دارد. از شمعهایی که در دل کندهی درخت روشن میشوند تا آینهای که نور صبح در آن میتابد، از صدای رادیوهای برونمرزی تا زمزمهی سرود ملی در کلاس درس، همه نشانههایی از عبور یک ملت از تاریکی به روشنایی است.
صحنهی روشن کردن شمع توسط معلم از شاعرانهترین لحظات سینمای تقوایی است. حرکت دوربین از شعلهها به سمت آینه، و انعکاس نور در سپیدهدم، ترجمانی تصویری از امید و پیروزی است. این میزانسن از منظر نشانهشناسی، بهمنزلهی گذار از طلب به دریافت است؛ از تمنای مذهبی به آگاهی اجتماعی. بلافاصله پس از آن، صدای گروه سرود کودکان شنیده میشود و تصویر آنان در کلاس درس، استعارهی امتداد همان نور است. تقوایی با این برش، پیروزی را علاوه بر میدان نبرد، در ذهن و زبان نسل تازه به تصویر میکشد.
فیلم در پرداخت مفهوم قدرت، نگاهی چندوجهی دارد. در سکانسی که مردم فریاد میزنند «مکوندی اعدام باید گردد» و معلم تصحیح میکند «مکوندی معدوم باید گردد»، طنزی تلخ در کار است. تقوایی با این جملهی ظریف، میل به تکرار خشونت را به پرسش میکشد. قدرت، حتی در هنگامهی سقوط، بازتابی از همان ساختاری است که مردم از آن گریزان بودند.
در اینجا، کارگردان همان نگاه انتقادی را پی میگیرد که پیشتر در «داییجان ناپلئون» با طنز به آن پرداخته بود؛ همان توهم توطئهای که اینبار در ذهن مکوندی زاده میشود. او در تمام فیلم از دستهای پنهان، توطئه و خیانت سخن میگوید. تقوایی با استفاده از بازیگران مشترک با داییجان ناپلئون (غلامحسین نقشینه و محمود لطفی) آگاهانه میان دو جهان پیوند برقرار میکند تا نشان دهد ساختار روانی قدرت در جامعهی ایرانی تغییری نکرده است؛ همان ذهن مشکوک و توطئهباور که دشمن را همیشه در بیرون میجوید.
با همه اینها، «ای ایران» در عین سادگی ظاهری، اثری پیچیده و چندلایه است؛ فیلمی که روایت انقلاب را در مقیاس انسانی و شاعرانه بازمیگوید. تقوایی در این اثر، قهرمان جمعی را جایگزین فرد میکند، جامعهی طبقاتی را در ساختار شهری ماسوله مجسم میسازد و از دل استعارههای تصویری، تاریخ یک ملت را مرور میکند. حضور عناصر تکرارشونده چون ماهی قرمز و کیسههای کاغذی، امضای بصری او را یادآور میشود و میزانسنهایش از عمق تفکر تصویریاش حکایت دارد.
در پایان، وقتی کودکان پرچم را در باد به رقص درمیآورند، ای ایران به سرود تصویری آزادی بدل میشود؛ سرودی که از زبان مردم برمیخیزد. تقوایی با این فیلم نشان میدهد که پیروزی در انقلابها از آنِ مردم است، همانگونه که در «رزمناو پوتمکین» و دیگر آثار انقلابی تاریخ سینما، توده آگاهشده پیروز حقیقی است.
در نهایت، «ای ایران» بیان تصویریِ ایمان ناصر تقوایی به قدرت آگاهی جمعی است؛ فیلمی که با تمامی نشانههای سانسور و محدودیت، توانسته است تابلویی از بیداری و امید را در حافظهی سینمای ایران جاودان کند. ناصر تقوایی در تمام آثارش میان گذشته و آینده پلی زنده میساخت. او سنت را همچون ریشهای میدید که بدون آن درخت فرهنگ خشک میشود، اما در همان حال باور داشت که ایستادن در سایهی گذشته، مرگ تدریجی اندیشه است. تقوایی با احترامی عمیق به آیینها، زبان و حافظهی جمعی مردم ایران مینگریست و از دل همین میراث، نگاهی نو و پیشرو به آینده میگشود.
او هنرمندی بود که میدانست تداوم، در گروِ دگرگونی است؛ همانگونه که بر سنگ مزارش نوشته شد: «چیزی که نو نشود، کهنه میماند.» این جمله فقط وصیت شخصی او نیست و دقیقا خلاصهی تمام جهانبینی هنریاش است.
احمد طالبینژاد در سالروز درگذشت ناصر تقوایی گفت: خالق «ناخدا خورشید» در سالهای پایانی عمرش در یک انزوای ناخواسته بود.
۱۷ساعت پیش
احمد طالبینژاد، روزنامهنگار و منتقد سینما در سالروز درگذشت ناصر تقوایی، هنر فیلمنامهنویسی این کارگردان بزرگ سینمای ایران را بررسی کرد. در این گفتوگو که در استودیوی ایسنا انجام شد، زوایای تازهای از زندگی ناصر تقوایی مطرح و مهارت وی در اقتباس آثار ادبی تحسین شد.
۱۷ساعت پیش
سینماسینما، امیرابراهیم جلالیان فیلم «کاغذ بیخط» آخرین ساخته ناصر تقوایی است که سال ۱۳۸۰، پس از سالها سکوتِ این فیلمسازِ صاحبسبک، به نمایش درآمد و بهنوعی واپسین حضور جدی او در سینمای ایران بود. فیلم، برخلاف آثار شاخص و سنگین پیشین او مانند «ناخدا خورشید» یا «آرامش در حضور دیگران...
۱۴۰۵/۰۷/۱۳
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
آیین گرامیداشت روز سینما با محوریت «ایران» شامگاه پنجشنبه (۲۶ شهریور) در محوطه بیرونی موزه سینما و با حضور تعدادی از مسوولان و هنرمندان سینما و تلوبزیون و با نکوداشت یاد بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و اکبر عبدی گرامی داشته شد.
۱۴۰۵/۰۶/۲۷
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
گرامیداشت روز سینما با محوریت «ایران» و با نکوداشت یاد بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و اکبر عبدی و آنهایی که جان خود را در جنگ و ناآرامی های دیماه سال گذشته از دست دادند، شامگاه پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه در موزه سینمای ایران برگزار شد. عکاس: علی چاشنیگیر
۱۴۰۵/۰۶/۲۷
تالار نشستهای خانه سینما شماره ۲ با حضور مدیرعامل خانه سینما و جمعی از سینماگران به نام ناصر تقوایی نامگذاری شد. نوشته نامگذاری تالار نشستهای خانه سینما به نام ناصر تقوایی اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۵/۰۶/۲۴
در فاصله کمتر از یک ماه مانده تا اولین سالروز درگذشت ناصر تقوایی، سالنی در خانه سینما ۲ به یاد این فیلساز مشهور ایرانی نامگذاری شد.
۱۴۰۵/۰۶/۲۴
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
نسخه مرمتشده «ای ایران» ناصر تقوایی در آستانه روز ملی سینما به نمایش درآمد؛ همایون اسعدیان در این نشست، منفردزاده را آهنگسازی بینظیر خواند و تأکید کرد که ساخت آثاری چون «ناخدا خورشید» و «دایی جان ناپلئون» برای ماندگاری یک فیلمساز در تاریخ هنر کافی است.
۱۴۰۵/۰۶/۱۸
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
در آستانه روز ملی سینما (۲۱ شهریور) نسخه اصلاح و مرمتشده فیلمهایی از علی حاتمی، امیر نادری، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و واروژ کریم مسیحی اکران میشود.
۱۴۰۵/۰۶/۱۵
هر سال با نزدیک شدن به اربعین، دهها مستند و برنامه تلویزیونی درباره این مناسبت آئینی ساخته یا بازپخش میشوند؛ اما اگر بخواهیم یک اثر را بهعنوان نقطه آغاز سینمای اربعین معرفی کنیم، باید از مستند «اربعین» ساخته ناصر تقوایی نام ببریم. نوشته از «اربعین» ناصر تقوایی تا جای خالی...
۱۴۰۵/۰۵/۱۳
ناصر تقوایی میگفت: وظیفه اصلی ما فیلمسازان، نویسندگان و نقاشها این است که زبانی بومی برای این حرفهها پیدا کنیم و بزرگترین کاری که این نسل میتواند انجام بدهد، غنیتر کردن آن است.
۱۴۰۵/۰۴/۲۱
در ادامه برنامه «کلاسیکهای کانون» کانون کارگردانان سینمای ایران، سهشنبه ۲۳ تیرماه،ساعت۱۷ نخستین نمایش نسخه مرمتشده فیلم «کاغذ بی خط» به کارگردانی ناصر تقوایی، در موزه سینمای ایران برگزار خواهد شد. به گزارش سینماسینما، در این مراسم، فیلم «کاغذ بی خط»؛ اثر ماندگار ناصر تقوایی که به همت فیلمخانه ملی...
۱۴۰۵/۰۴/۲۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
نسخه مرمت شده فیلم سینمایی «کاغذ بی خط» به کارگردانی ناصر تقوایی و با بازی هدیه تهرانی و خسرو شکیبایی به نمایش درمیآید.
۱۴۰۵/۰۴/۲۰
ناصر تقوایی از طرفداران پروپا قرص فوتبال بود و اتفاقات فوتبال را پی میگرفت، حتی برخی او میگویند او اشراف کاملی به فوتبال داشت و مفسر فوتبال بود.
۱۴۰۵/۰۳/۲۷
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماسینما، سیدحسام فروزان فیلمنامه «کوچک جنگلی» نوشته ناصر تقوایی محصول سالهای پایانی دهه پنجاه و اوایل دهه شصت است؛ دورهای که سینما و تلویزیون ایران در وضعیت پرآشوب پس از انقلاب و تغییرات ساختاری نهادهای تولیدی قرار داشتند. تقوایی در ابتدا این سناریو را برای یک فیلم سینمایی سه ساعته...
۱۴۰۴/۰۹/۲۳
سینماسینما، محمد ناصریراد «بچهخور» را باید نقطه بلوغ زبان سینمایی محمد کارت دانست؛ جایی که تجربه مستندسازی، زیست و مشاهده اجتماعی و درام تراژیک، در یک کالبد واحد به وحدت میرسند و قوام میگیرند. این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم کوتاه جشنواره فیلم فجر شد و جایگاه کارت را...
۱۴۰۵/۰۷/۱۴
سینماسینما، محمد ناصریراد مستند «آن مرد با ماک آمد» ساختهٔ امین آزاد که در ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ در سیزدهمین شب «روایت و تصویر» گالری سروناز شیراز به نمایش درآمد، تلاشی برای بازخوانی بخشی از تاریخ صنعت ایران از خلال زندگی اصغر قندچی است؛ صنعتگری که نام او با کارخانهٔ ایران...
۱۴۰۵/۰۶/۳۱
سینماسینما، محمد ناصریراد در سینمای مستند، آثاری که از دل زیست واقعی زاده میشوند، بیش از آنکه به بازنمایی یک مسئله اجتماعی بپردازند، به کشف سازوکارهای پنهان آن نزدیک میشوند. مستند کوتاه «امیرعلی» ساخته فاطمه پریدار از همین جنس است، مستندی که از یک غیبت ساده در کلاس آغاز میشود...
۱۴۰۵/۰۶/۲۹
سینماسینما، محمد ناصریراد پانزدهم شهریورماه، در سیزدهمین شب روایت و تصویرِ گالری سروناز شیراز، مستند «پروانه» ساخته بهمن کیارستمی، پرترهای از پروانه اعتمادی، نقاش برجسته و تجربهگرای ایرانی، نمایش داده شد؛ مستندی که بیش از آنکه بخواهد زندگینامه یک نقاش را روایت کند، میکوشد به جهان ذهنی هنرمندی نزدیک شود...
۱۴۰۵/۰۶/۱۷
سینماسینما، محمد ناصریراد مستند نیمهبلند «امیرو» به کارگردانی محسن کامکاری و تهیهکنندگی کامران حیدری، محصول سال ۱۴۰۱، از آثاری است که با وجود حضور در جشنوارههای بینالمللی و برنده شدن جایزه بهترین فیلم نیمهبلند در جشنواره سئول سال ۲۰۲۳، بیش از هر چیز با فاصلهای آشکار میان ظرفیت سوژه و...
۱۴۰۵/۰۶/۰۹
سینماسینما، محمد ناصریراد سوم شهریورماه ۱۴۰۵، پاتوق فیلم کوتاه شیراز در مجموعه شهر کاغذی به میزبانی محسن سلمانی، میزبان نمایش و نقد دو فیلم کوتاه از امین تبار، فیلمساز شیرازی بود، دو فیلم که با وجود فاصله زمانی در تولید و تفاوت در ساختار روایی، در یک نقطه به یکدیگر...
۱۴۰۵/۰۶/۰۵
سینماسینما، محمد ناصریراد در تاریخ ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵، در گالری سروناز و در سلسلهنشستهای شبهای مستند شیراز، «بدون ایرج» ساخته بهمن کیارستمی و آرش والینژاد را دیدم؛ فیلمی که از همان نمای نخست، با ورود از دیوار به باغی متروک، مرا وارد جهانی کرد که در آن مرز میان گذشته...
۱۴۰۵/۰۵/۲۶
سینماسینما، محمد ناصریراد فیلم سینمایی «روما» ساختهٔ آلفونسو کواران، و محصول نتفلیکس در سال ۲۰۱۸ و برندهٔ شیر طلای ونیز در همان سال و جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار ۲۰۱۹، تجربهای سینمایی و انسانی است که با دقت تمام زندگی و طبقات اجتماعی مکزیک دههٔ ۱۹۷۰ را بازنمایی میکند....
۱۴۰۴/۱۲/۰۸
سینماسینما، محمد ناصریراد «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۳، در میانه دههای شکل میگیرد که تهران زیر فشار شتاب توسعه، مهاجرت گسترده و تغییرات اجتماعیِ پس از انقلاب سفیدِ شاه و ملت، سیمایی دوگانه یافته است؛ شهری که از یکسو ویترین مدرنیته را با خیابانهای عریض، زرق...
۱۴۰۴/۱۱/۳۰
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سنماسینما، محمد ناصریراد با پخش مستند گفتوگومحور پگاه آهنگرانی و محصول بیبیسی فارسی با ترانه علیدوستی، و وایرال حداکثری آن، فضای رسانهای فارسیزبان بار دیگر به میدان واکنشهای احساسی، ستایشهای شتابزده و داوریهای صفر و یکی بدل شد. آنچه بیش از هر چیز در این هیاهو گم شد، خود مستند...
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
سینماسینما، محمد ناصریراد «قمرتاج» ساخته هادی و مهدی زارعی در مرز میان سینمای مشاهدهگر، وریته و مستند مردمنگار حرکت میکند، با این تفاوت بنیادین که آگاهانه از خلوص ادعایی این سنتها عبور میکند و به قلمرو مستند داستانی وارد میشود. فیلم با حفظ ظاهر مشاهدهمحور، ساختاری را پیش میبرد که...
۱۴۰۴/۱۰/۰۱
سینماسینما، محمد ناصریراد جشنواره جهانی فیلم فجر در دوره چهلوسوم، با همهی موافقتها و مخالفتها، تجربهای متفاوت و قابل تأمل بود؛ تجربهای که بیش از هر اتفاقی، مسئلهی مکان برگزاری را دوباره به یکی از موضوعات اصلی سینمای ایران تبدیل کرد. انتقال جشنواره به شیراز، صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی نبود،...
۱۴۰۴/۰۹/۳۰
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ «یک تصادف ساده» تازهترین ساختهٔ جعفر پناهی، بار دیگر نشان میدهد که او چگونه در دل محدودیت، گسترهای وسیع از امکانات سینمایی را خلق میکند؛ سینمایی که هم به تجربه پیشین وفادار است و هم افق تازهای را پیش چشمِ مخاطب میگشاید. پناهی بار دیگر با صبوری...
۱۴۰۴/۰۹/۱۷
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ ابراهیم امینی را سالهاست میشناسم، در هیبت و قامتِ فیلمنامه نویس میشناسم، اما اثرِ «چشمبادومی» که ساختهٔ اوست، تلاشی است برای ورود به جهان ذهنی نسلی که سرعت تحولات رسانهای و فرهنگی آن از توان درک بسیاری از والدین پیشی گرفته و همین فاصله نسلی به نقطه...
۱۴۰۴/۰۹/۱۶
سینماسینما، محمد ناصریراد؛ در باکس سوم که شامل پنج اثر است، اثار بخش فجر پلاس و متعلق به فیلمسازان سینمای کوتاه شیراز، مورد بررسی قرار میگیرد. فیلم اول؛ اضافی – ساختهٔ احمد علی نژاد نفروش تخمک یا رهایی فرزند؟ اضافی، از همان پلانهای نخست نشان میدهد که جسارت تجربهگری در...
۱۴۰۴/۰۹/۰۹