
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی
ترک عمیق
محمود از بیمارستان روانی مرخص میشود و فخری از آمدن محمود با خبر است. زمان زیادی از آمدن محمود به خانه نمی گذرد که مهمان ناخوانده ای به جمع آنها اضافه میشود و رازهای تاریک به تدریج فاش میشوند.
نخستین تجربه کارگردانی آرمان زرینکوب، تهیهکننده باسابقه سینما و تلویزیون. ترکیب بازیگری حرفهای این فیلم در ابتدا امیدوارکننده به نظر می رسد، خاصه رضا بابک که درخششی تمام عیار دارد. به طوری که میتوان فیلم را نقطهی اوج بازیگری این بازیگر قدیمی دانست.
استفاده از تعلیق در این فیلم روانشناسانه، در این فیلم که مورد تقدیر جشنوارههای جهانی هم بوده، امتیاز فیلم محسوب میشود. فیلمبرادری محمد آلادپوش را هم که به این ترکیب اضافه کنید، انتظار تماشای یک فیلم خوب در دل تماشاگر زنده میشود. اما پرداخت فیلمنامه ضعیف و داستان نخنما است. خیلی از دوستان سینمایی را که دیدم، شیفتهی حال و هوای فیلم شده بودند، در حالی که گویی داستانسرایی کار برایشان مهم نبود. آنهم در فیلمی که روایت و قصه باید حرف اول را بزند.
فیلم خیلی سریع تماشاگری که به دنبال چنین چیزی است ناامید میکند. تعلیقها آن قدر کش داده میشود، که خاصیت جادویی خود را برای قوام دادن داستان، و حال و هوایی ویژه دادن به شخصیتها، را از دست میدهند. فیلم ادعا دارد رازهای تاریک را فاش میکند. چنین چیزی طراحی درست داستانی میخواهد، تا تعلیق فیلم، نفس تماشاگر را در سینه حبس کند. اگر قرار باشد رونویسی از نسخههای امتحان پس دادهی این گونه فیلمها، سرلوحهی فیلمنامهی کار باشد، تماشاگر این را سریع می فهمد، و بلافاصله فاصلهای بین تماشاگر و فیلم ایجاد میشود.
این برای چنین فیلمی که چنین ساختاری را در پیش گرفته در حکم سَم مهلک است، و فیلم را از تب و تاب میاندازد. به ریتم داستان ضربه میزند، و روند پیگیری و ساماندهی حوادث را دچار مشکلات جدی میکند. نتیجه این می شود، که با پیش رفتن داستان، حس میکنیم انگار چیزی در فیلم کم است. چیزی که به صحنهها و فضای تعلیقگونهی داستان حسی از زندهنمایی بدهد. «ترک عمیق» با همهی جلوههایی که از خوش ساخت بودن حکایت دارد، دچار چنین مشکلاتی است.
رها
نخستین تجربه کارگردانی حسام فرهمند، ملودرامی اجتماعی و جوانپسند، با بازی ستارگانی همچون شهاب حسینی و غزل شاکری که هر دو در فیلم غوغا میکنند، یکی از امیدوارکنندهترین فیلمهای این سالهای سینمای ایران است.
فیلم داستان مردی ۵۵ ساله به نام توحید را روایت میکند که با خانواده خود زندگی متوسطی دارد. اما وقوع یک اتفاق ساده، زندگی آنها را بهطور غیرمنتظرهای دچار تغییرات و بحرانهایی میکند.
فیلم موفقیتش را مدیون فیلمنامهی درخشانش است. نشان دادن خانوادهای که در مشکلاتی گویی غیرقابل حل گرفتار شدهاند، با پرداخت و طراحی درست فیلمنامهنویس، ظرفیتهایی را برای فیلمساز ایجاد کرده تا موقعیتهای داستانی مورد نظر خود را به درستی در طول روایت داستان کنار هم بچیند. شخصیتها، بهخاطر این چینش داستانی درست، بهترین کنشها و موقعیتهای داستانی را خلق میکنند. دست فیلمساز برای روایت و پیش بردن حوادث بواسطهی فیلمنامه ی خوبش چنان باز شده، که تماشاگر مدام با موقعیتهای غافلگیرکننده روبرو است. به طوری که به نظر میرسد چند پایانبندی به طور همزمان در فیلم پیش میرود، و عجیب آنکه این موضوع به فیلم لطمهای نزده.
چالشی بودن فیلمنامه و دیالوگهای خوبش، شخصیتها را چنان جاندار و باورپذیر کرده، که با هر چه پیش رفتن فیلم است، که شخصیت و راز ورمز درونی آنها به تدریج برای ما روشن میشود. رها دربارهی فروپاشی اخلاقی است. امتیاز فیلم در این است که این مهم را به عنوان برگ برنده در دست میگیرد. انگار این تم مضمونی کلیدی باشد که همه درهای داستانی و حوادث پرتعلیق فیلم را باز میکند. سنگ جادویی که به هر چیزی جان میدهد. آن اندازه که انگار این بخشی از زندگی تک تک مخاطبان فیلم میتواند باشد.
بچهی مردم
بچهای سال ۱۳۴۳ در فروشگاه فردوسی در خیابان علاالدوله تهران رها شده و بعد در پرورشگاه بزرگ میشود. یکبار خانوادهای او را به فرزندی میپذیرند. اما این خوشبختی ادامهدار نیست و پسر که بیشتر او را با نام ابولفضل میشناسند به پرورشگاه بازگردانده میشود.
این داستان فیلم محمود کریمی، با سابقهی تلویزیونی سازندهاش در برنامه «خندوانه»، فیلمی کمدی را به ذهن متبادر میکرد، اما فیلمساز به سمت نوعی فانتزی غریب رفته که آثار وس اندرسون را به یاد میآورد. جای خوشوقتی است که فیلمی ایرانی چنان خوب ساخت شده باشد که بشود از لحاظ سبک و سیاق آن را با فیلمهای کارگردانهای مهم سینمای دنیا شبیه دانست.
فیلم به تمامی یک کار حرفهای است. تعادل در بازیهای ستارگان حرفهای و بازیگران تازهکار را ببینیند تا متوجه این امر شوید. نکتهی قابل توجه دیگر استفاده از تجربیات مستندنگارانهی فیلمساز در فیلمی داستانی است، که به رنگ و جلوه دادن به فضای داستان بسیار کمک کرده. صحنهآرایی ملک جهان خزایی، فیلمبرداری جسورانهی میلاد پرتوی برای دادن فرم دلخواه که به خوبی بر بافت فیلم بنشیند، و موسیقی کریستف رضاعی در جذابیت فیلم موثرند، و فضای مورد نظر فیلمساز را به خوبی رنگ و جلا دادهاند. تماشای این فیلم امید به دیدن فیلم خوب در این روزها را زیاد کرده است.
صیاد
فیلم «صیاد» به برش مهمی از زندگی شهید صیاد شیرازی پرداخته است. صیاد به رغم بازیهای خوبش و ظاهر خوش آب و رنگش، خاصه جلوههای ویژه میدانی و فیلمبرداری، از فیلمنامهی پادر هوایش ضربه خورده. روابط شخصیتها پادرهوا است. حوادث و داستانها تا نیمه پرداخت می شود و نیمهکاره رها میشود. حرف و پیام فیلم میان این پراکندگی گم می شود، و این از جذابیت داستان و تمرکز روی شخصیت اصلی صیاد شیرازی میکاهد.
نوع کارگردانی جواد افشار میتوانست این ضعف فیلمنامه را پوشش دهد، اگر این اندازه دست و پا بسته عمل نمیکرد. به کارگردانی و ساخت میزانسنها و بازیگری خوب بازیگران نمیتوان ایراد چندانی گرفت، مشکل در جسارت فیلمساز در خلق ایدههای تازهی بصری است. این به کارگردانی فیلم لطمه زده، و فیلمی که میتوانست کار شاخصی از کار دربیاید را به اثری پایینتر از شاخصههای کارگردانی خود جوادافشار، با سابقهاش در سریال سازی کارهای جنجالی چون «گاندو ۱ و ۲» ، تبدیل کرده است.
ریتم تند فیلم، و حجم زیاد اطلاعات و صحنههای اکشنی که انصافاً خوب کار شدهاند، چنان توجه فیلمساز را به خود جلب کرده، که در این میان زندگی درونی شخصیت اصلی، صیاد شیرازی، تقریباً فراموش شده. به طوری که بازی دو بازیگر اصلی فیلم علی سرابی، در نقش صیاد شیرازی، و مارال بنی آدم، در نقش همسر او، به رغم همهی تواناییهای شناخته شده بازیگری این دو، نتوانسته باورپذیر از کار دربیاید، و فیلم را به اثری که به مرور اطلاعات دانسته در مورد این شخصیتِ شناخته شده میپردازد کاهش داده.
بازی خونی
«بازی خونی»، دومین تجربه حسین میرزامحمدی، به ماجراهای آمل و و چریکهای فدایی در ۱۳۶۰ میپردازد. کاری شعاری در همهی زمینهها. بازیها و فیلمبرداری و همه چیز. مشکل اینجاست که فیلمساز اصلاً کار با فضا سازی را بلد نیست. نمونه آنکه آمل فیلم، شهری نیست که درگیری خیابانی در آن در جریان باشد. تقریباً هیچ جا سنگربندی و حالت جنگی در شهر نمیبینیم. در صحنهآرایی، اگر اصلا چنین چیزی هم در فیلم وجود داشته باشد، هیچ چیزی که شهری را درگیر یک جنگ نظامی باشد نمیبینیم. سفارشی بودن فیلم آن قدر توی ذوق زننده است، که کار به باورپذیر نبودن برای تماشاگر می رسد.
همه چیز صحنهسازی شده و بدوی به نظر میرسد. فیلمساز انگار نمیداند اشیاء و صحنهسازیها برای جانبخشی به داستان در فیلم تعبیه می شوند، نه اینکه صرفاً در فیلم باشند که حالتی جنگی را القا کنند. فیلمسازی در چنین حالتی به کاری سهل و ساده میماند، انگار بخواهند مانور نظامی، را تصویربرداری کنند، یا نمایشی سردستی و بازسازی شده، از فلان واقعهی تاریخی را برای ارگانی نظامی ترتیب دهند. «بازی خونی» چنین ملغمهای است.
زنان تقریباً هیچ نقشی در روند داستانی ندارند و نقشهای مینا و فرح هم اصولاً کاراکتر داستانی نیستند اگر اصلاً چنین چیزی در کار قابل ردیابی باشد. فیلمنامه ضعفهای اساسی دارد. برای مثال جایگاه شخصیتهای خوب و بد داستان مشخص نیست. از انگیزههای آنها جز مشتی شعار چیزی به تماشاگر داده نمیشود. این است که از چیزی به نام شخصیتسازی به کل باید گذشت. با تعدادی آدم مقوایی روبروییم، که به این ور و آن ور می روند، بدون آنکه نشان و شناسنامهای از خودشان بدهند، یا اینکه کاری کنند این تریلر سیاسی کمی قابل تحملتر از کار در بیاید.
سونسوز
نخستین ساخته سینمایی رضا جمالی فیلمی با فضای روستای، به زبان ترکی و با زیرنویس فارسی است. فیلم، داستان روستایی را روایت میکند که ۲۰ سال است در آن کودکی متولد نشده و مردان، زنان را مقصر میدانند. در پایان میفهمیم حقیقت چیز دیگری است.
پیش از این، در سالهای دور، فیلم روستایی ارج و قربی داشت. فیلمهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، یا آثار دههی ۶۰ را بخاطر بیاورید. بهترینهای سینمای ایران با پرداختهای مینیمالی کسانی چون عباس کیارستمی در «خانهی دوست کجاست»، از فیلم روستایی شاخهای از فیلمسازی ساخته بود، که گویی گوهر سینمای جدید ایران در آن قرار داشت.
«سونسوز»، اما به دستهی فیلمهایی تعلق دارد که سبک و بیان بصری سینمایی در آن غایب است. داستان که چیزی برای عرضه ندارد. تلاش چند پیرمرد برای فیلمسازی، از علت مثلاً نازایی زنان، که بعد معلوم میشود، مشکل از زنان نیست، نه مثلاً خندهدار است، نه جسارتی در کار فُرمی است، و نه اینکه داستانسرایی قوی در کار است که بخواهد از چنین سوژهای چیزی بدیع بیرون کشیده شود. کسالت، بیهودگی و هدر رفتن فضای داستان را در سراسر این فیلم میتوانید مشاهد کنید. فیلمی که حتی ساختار فیلم تجربی هم ندارد. گرچه فیلمساز خیلی اصرار دارد با گنجادن نمای چشمنواز چنین چیزی را به تماشاگر القا کند.
تماشاگر هیچ عنصر زیبایی شناسی در فیلم نمیبیند. محدودیت لوکیشن، و نبود داستانی خوب در چنین فیلمی که هیچ چیزی برای عرضه، و سرگرم کردن تماشاگر، عام یا خاص سینما، ندارد، تماشای فیلم را به کاری طاقتفرسا بدل کرده. تصاویر کارتپستالی، فیلم را به مستندی توریستی تبدیل کرده. بدتر از همه موضوع غریب فیلم است، که هیچ گاه به مسألهی تماشاگر تبدیل نمی شود.
فیلمساز خواسته در مرز داستانگویی و مستند حرکت کند، اما به سمت هیچ کدام نمیرود. شاید چون شکار حقیقت از ورای تصاویر فیلم برایش مساله نیست، یا آنکه حقیقت جایی میان کسالت و بیهودگی زمانهای هدر رفته گم شده. مشکل اینجاست، که موضوع فیلم، برای فیلمی کوتاه طراحی شده و به زور در فیلمنامهای بلند جا گرفته. برای این است که مدام شکاف و فاصله بین فضاهای داستانی و روابط آدمها میبینیم. آن قدر که چیزی به نام سینما و زیباییشناسی در کار فراموش شده.
داد
در کانون اصلاح و تربیت نوجوانان، بچههایی که پدر و مادر، یا وثیقه مالی یا ملکی ندارند، برای رفتن به مرخصی باید قسم یاد کنند که بعد از مرخصی به زندان برمیگردند. یکی از بچهها حاضر به قسمخوردن نیست. روز بعد قاضی با مسئولیت خودش به او مرخصی میدهد، با این شرط که بعد از اتمام مرخصی شرافتمندانه به زندان برگردد.
خیلی تلخ است که فیلمساز خوشقریحهای چون جلیلی، با کارنامهای اگر نگوییم درخشان اما قابل توجه، فیلمسازی که فیلم درخشان «گال» را در سیر فیلمسازیاش دارد، به تکرار و کپی کارهای خود روی بیاورد. در این مسیر همه چیز را هم فراموش کند، و به اصطلاح برای مثلاً دل خود فیلم بسازد. نامش را هم ساختار شکنی فرمی، و ساخت فیلم تجربی بنامد. فیلم جلیلی با هر قاعدهای یک تجربه ی شکستخورده سینمایی و فرمی است.
روایت فیلم، در سیری تکراری حرکت میکند. هر چیزی در این روایت به هم ریختهی جلیلیوار مشاهده میشود؛ از خواب و خیال و واقعیتی که انگار با خیالی غریب آمیخته شده، تا مستندنگار اجتماعی و…. فیلمساز هدفی برای این نوع سینمایاش مشخص نکرده. طبیعی است تماشاگر هم چیزی از آن سردرنیاورد.
پیش از این جلیلی حداقل نوعی تعهد اجتماعی به اقشار پایین دست اجتماعی داشت، در فیلم جدید این تعهد هم به نفع فضای مثلا تجربی و مغشوش فیلم قربانی شده. معلوم نیست چرا باید جلیلی به چنین سینمایی روی بیاورد. دور افتادن از جامعه، غرق شدن در خود آنقدر که فراموش کرده برای دیگری، بگویید برای مخاطب خاص، فیلم میساخته، آشفتگی در اینکه چطور دغدغهای شخصی را به دردی عمومی بدل کند تا تماشگر را با جریان و فضای فیلم همراه کند. این همه از فیلم جلیلی، تلاشی ناامیدکننده ساخته. بازگشت سازندهی «دت یعنی دختر» به سینمای این سالها، حداقل با این فیلم، طرفدارانش را ناامید میکند.
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «دونده» شور فیلمسازی را در من بوجود آورد. این نقل معروف حمید نعمتالله است که برای رونمایی مستند «جستجو در تنگنا» به پردیس چهارسو آمده بود. امیر نادری شور فیلمبینی و سینماگردی را در خیلیها بهوجود آورد. البته فقط برای این مستند کارخانی را دوست نداریم....
۱۴۰۴/۰۹/۲۹
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «غریزه»، عاشقانهی سیاوش اسعدی، به مکان داستان هم راه یافته. شروع فیلم با دباغخانه است، با سر و صدا و قیل و قال آدمها، و کارخانهی بزرگی که شخصیت مرد قصه، رسول، مالک آن است، با پالتویی که روی دوشش انداخته، و شیوهی حرف زدنش و...
۱۴۰۴/۰۸/۰۷
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی سینمای ایران به لابیرنتی بدل شده، به طاوسی هزار نقش و نگار. هزار وجه و تصویر دارد، و از سویی به آدمهای نقاشیهای رنه ماگریت، نقاش سورئالیست بلژیکی میماند؛ به مردان بیچهرهای که به معما و راز می مانند. به عبارتی انگار نه تکلیف مخاطب ایرانی...
۱۴۰۴/۰۷/۲۸
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی شرایطی که به داستان فیلمِ «علت مرگ: نامعلوم» شکل داده، گونهای اضطرار است. یک جور موقعیت تحمیلی، که شخصیتهای فیلم را وا میدارد، سفری را در دل یک بیابان، درون یک وَن، در کنار هم پشت سر بگذارند. از همان آغاز، داستان ناخواسته حالتی استعاری پیدا...
۱۴۰۴/۰۷/۰۲
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «آدمفروش»، فیلم محمود کلاری، خاطره را در عکاسی صحنههای خوش ترکیبش سر و شکل داده. میگوییم عکاسی، چون قابهای عموما ساکن فیلم، حس و حالی عکاسانه را القا میکند. به تابلوهای طبیعت بیجان میماند، یا نوعی کنارِ هم گذاری عکاسانه، با حاکمیت رنگ زرد خردلی بر...
۱۴۰۴/۰۶/۲۴
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی دلبستگی سعید روستایی به واقعگرایی چیزی نیست، که بر کسی پوشیده باشد. او لایه لایه واقعیت را میکاود، و از آن غریبترین واقعیتهای زندگی را بیرون میکشد. این همه را به نوعی زبان سینمایی خاص خودش تصویر میکند، که پر از اِلهمانهای آمده از سینمای حادثهای...
۱۴۰۴/۰۵/۲۱
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی خط لو رفتن داستان شاید هنر کارگردانی اُکتای براهنی در دومین فیلمش، «پیر پسر»، نمایش خشونت زیرپوستی باشد، که در جای جای فیلم به چشم میخورد. نمایشی از اعماق جهنم، وقتی مصداق زمینیاش را پیدا کرده باشد. خشونتی تهدیدکننده، که تعلیق و ناامنی ایجاد میکند. نمایش...
۱۴۰۴/۰۴/۲۶
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی «سلب مسئولیت» (Disclaimer) ساخته آلفونسوکوارون، مینی سریالی که شگفتی تمامعیاری است در نقاشی با نور. فصلهای بازگشت به گذشته، آن فصلهایی که از دید شخصیت مادر نویسنده و پسر از دست داده، روایت میشود، وامگیری آشکار و زیبایی است از فیلم «مرگ در ونیز» (۱۹۷۱) ویسکونتی....
۱۴۰۴/۰۱/۰۱
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی مقدمه: سالهاست که جریان فیلمهای جشنواره فیلم فجر را دنبال میکنم، و به رغم ساکن بودن در خارج کشور، هر سال به این مناسبت خودم را به وطن میرسانم، تا از قافلهی نمایش فیلمها عقب نمانم. فارغ از هر چیزی، همواره دنبالهرو فیلمهای جشنوارهام. در این...
۱۴۰۳/۱۱/۲۸
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی تاکسیدرمی یک فاجعهی به تمام معنا. آنقدر بد و مبتذل، که حتی فیلمهای گیشهای روی اکران به چنین چیزی شرف دارد. با نگاهی به فیلمهای امسال متوجه میشویم که یا خیلی خوبند یا آثاری در نهایت ناامیدی کامل. انگار حد وسطی این میان وجود ندارد. با...
۱۴۰۳/۱۱/۲۷
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی دست تنها امیرحسین ثقفی فیلمی ساخته که بهترین ساختهی این سالهای سینمای ایران است. فیلمی خیابانی به سبک سیاق فیلم های خیابانی دههی پنجاه شمسی. به سیاق کارهای امیر نادری ، اما با رویکرد اجتماعی صریحتر و منکوبکننده تر. در این میان شکیب شجره و مجید...
۱۴۰۳/۱۱/۲۳
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی کفایت مذاکرات کمدی بیمایه و کلیشهای و فیلمفارسیوار، که جایش در اکران عمومی است. از تصمیمهای غریب هیأت انتخاب که چنین فیلمی را انتخاب میکنند. ابتذال محض. فیلمنامهای برای نقد به واقع وجود ندارد. هر چه هست مشتی شوخی بیمزه و حال به همزن که مثلاً...
۱۴۰۳/۱۱/۲۲
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی یکی از درخشانترین اسپیبنآفهای داستانهای بتمن، که البته ربطی به شخصیت بتمن ندارد، دربارهی یکی از شرورترین شخصیتهای دیسی کمیکز، از سرسختترین دشمنان بتمن، که با نویسندگی بیل فینگر و طراحی باب کین بزرگ، در شماره ۵۸ کتابهای مصور کمیکهای کارآگاهی در دسامبر ۱۹۴۱ برای اولین...
۱۴۰۳/۰۸/۱۱
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی این که مستندی بر اساس نوار صوتی شنیداری شکل بگیرد البته چیز جدیدی نیست. «گوش کن مارلون» (Listen to Me Marlon- ۲۰۱۵؛ استیفن رایلی) بر اساس این ایدهی صدایی شکل گرفت که میشود گونهای خاطرهنگاری مستندگونه ساخت، که ساختارهای پازلگونهی ذهن آدمی را تداعی کند. مستند...
۱۴۰۳/۰۸/۰۲
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی پلان ۷۵، به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر برنامه دولتی پلان ۷۵، شهروندان سالخورده را تشویق می کند تا برای بهبود جامعه سالخورده، معدوم شوند. یک زن سالخورده که ابزار بقا در حال ناپدید شدن است، یک فروشنده عملگرای پلان ۷۵...
۱۴۰۲/۱۲/۱۴
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی Semret، به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر سمره، یک مادر مجرد در یک بیمارستان محلی زوریخ کار می کند، او هر کاری می کند تا زندگی بهتری را برای دخترش تضمین کند. هنگامی که سمره به ناحق در بیمارستان به قصور...
۱۴۰۲/۱۲/۱۴
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی داستان The Shadow of Catire / سایه کتیر محصول مکزیک و ونزوئلا/ به نمایش در آمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در سرزمینی دوردست که توسط سربازان فاسد کنترل می شود، راهزن سالخورده بنیتو کروز، با نام مستعار سایه، تصمیم گرفته است در جستجوی...
۱۴۰۲/۱۲/۱۲
سینماسینما، محمدرضا امیر احمدی UPON ENTRY/ پس از ورود/ به نمایش درآمده در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر زن و شوهر جوان اسپانیایی در بدو ورود به آمریکا توسط مامور گمرک مرزی به بخش بازجویی منتقل میشوند. در آن اتاق تنگ و بسته این دو باید علاوه با مواجه...
۱۴۰۲/۱۲/۱۲
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماپرس: فیلمبرداری فیلم سینمایی «تقصیر من نیست» به کارگردانی اسماعیل میهندوست در واگن زنان به پایان رسید.
۱۳۹۵/۰۷/۰۴