مدیری که رونق و شکوه را به موسیقی بازگرداند | نیمرخ
|جعبه لایتنر آنلاین|

مدیری که رونق و شکوه را به موسیقی بازگرداند

lazy_placeholder.gifIMG_20200811_090453_851-300x208.jpg سینماسینما، زهرا مشتاق

آقای مرادخانی را نمی شناختم. فقط خیلی دل گنده بودم. یادم نیست چه سالی بود. وقت گرفتم و به اتفاق وحید زارع زاده به دفترشان رفتیم. ایشان معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند. خودمان را معرفی کردیم و گفتیم اجازه بدهید ضبط و کارگردانی هفدهمین جشنواره موسیقی بین المللی فجر امسال به عهده ما باشد. به همین صراحت. آقای مرادخانی کمی نگاهمان کرد. چیزهایی پرسید که الان به یادم نیست. من چند فیلم از کارهایمان را روی میزشان گذاشتم و تاکید کردم «شرکت فیلم سازی روزن تصویر» از وزارت ارشاد مجوز دارد و ما حق داریم چنین خواسته ای داشته باشیم. ایشان لبخند زد. یک کاغذ به دستم داد و گفت تقاضای خودتان را بنویسید. یادم هست ابتدای نامه از عبارت به اطلاع می رساند استفاده کرده بودم. از پشت میزشان آمدند بیرون و نشستند کنار ما و گفتند موافقید به جای این عبارت بنویسید به استحضار می رسد و این آغاز دوستی طولانی مدت ما بود. آقای مرادخانی در حالی به ما اعتماد کرد که هیچ شناختی از ما و کارهایمان نداشت. در آن شرایطی که کلا هر سه جشنواره فیلم و تئاتر و موسیقی انحصاری برخی افراد شناخته شده و قدرتمند بود، او به ما که نه به اندازه دیگران شناخته شده و نه وابسته به جایی بودیم، اعتماد کرد و جشنواره موسیقی آن سال را به ما سپرد. الان که به عکس دسته جمعی آن سال نگاه می کنم و جوانی خودم و وحید را می بینم، از اعتماد به نفس خودمان و اعتماد آقای مرادخانی تعجب می کنم. به من می گفتند مادر گروه. آقای مرادخانی هر وقت مرا می دید با خنده می پرسید خب، چطورید مادر گروه؟ کارها چطور پیش می رود؟ ما جشنواره آن سال را با ۹ و برخی از اجراها را با ۱۲ دوربین ضبط کردیم. چیزی که تا آن موقع سابقه نداشت. و برای ضبط صدا که کیفیت حرف اول را می زد، از آقای رضا سلطان زاده که از مدیران وقت «شرکت رولند» بودند، دعوت به همکاری کردیم. ما از آن کار سخت، خیلی سخت سربلند بیرون آمدیم و همین دوستی ما را بیشتر کرد.
بعد ما تصمیم گرفتیم یک فیلم مستند پرتره راجع به لوریس چکناواریان بسازیم. با آقای مرادخانی مشورت کردیم و ایشان قرص و محکم گفتند حمایت می کنند. دوره ای بود که آقای چکناواریان بعد از سال ها برگشته بودند ایران و کارهایشان حسابی مورد توجه رسانه ها و اهالی موسیقی بود. شب های موسیقی بتهوون، شب های موسیقی کلاسیک و از همه مهم تر نتیجه ۲۵ سال زحمت ایشان در آستانه اجرا بود. اپرای رستم و سهراب. ما دیگر شب و روزمان در تالار وحدت و با آقای چکناواریان و گروهشان می گذشت. گاهی یک سر می رفتم طبقه هفتم که دفتر ایشان بود و سلام و احوالپرسی و یک گزارش کار که داریم چه می کنیم و کارها چطور پیش می رود. تجربه درخشانی بود. دریا دادور برای اجرای نقش تهمینه و رودابه به ایران آمد و تعدادی از شناخته شده ترین خوانندگان اپرا، از زن و مرد. از نظر من ویژگی آقای مرادخانی نسبت به سایر مدیران هم رده ایشان، شجاعت در تصمیم گیری بود. او در دوره ای مجوز اجرای اپرای رستم و سهراب را صادر کرد که کمتر مدیری حاضر به چنین تصمیمی بود. اپرایی که چندین خواننده زن ایرانی و خارجی داشت و می توانست برای او تبعات جدی داشته باشد. اما او وقتی تصمیمی می گرفت تا آخر پای تصمیم خود می ایستاد. او علاقه‌مند و مخاطب جدی موسیقی بود. در دفترش یک سه تار داشت و در خلوت خود ساز می نواخت. زبان گروه های مختلف موسیقی را می شناخت. اهل تعامل و همراهی بود. برای اعطای مجوز سخت گیری نمی کرد و تا آنجا که حیطه قدرت و مدیریتش اجازه می داد سعی می کرد اشکال مختلف موسیقی در طیف های متفاوت اجازه فعالیت و انتشار کار داشته باشند. دعوت از گروه های موسیقی شناخته شده خارجی و داخلی و اجرای کنسرت های مختلف از جمله دستاوردهای دوره مدیریت علی مرادخانی است.
خاطرم هست اپرای رستم و سهراب که اجرایش موفقیتی بزرگ محسوب می شد و با استقبال بسیار بسیار زیادی رو به رو شد، به دعوت زنده یاد خانم می‌می وندرر در یکی از شهرهای مهم کشور اتریش نیز چند اجرا داشت. ما نیز در ادامه ساخت فیلم مستند از رهبر ارکستر و موسیقی‌دان برجسته لوریس چکناواریان عازم اتریش شدیم. در آن سفر آقای مرادخانی نیز به دعوت مقامات فرهنگی به اتریش آمدند. و مدتی پس از برگشت به ایران در یک موسیقی تلفیقی زیبا، شهرام ناظری به رهبری لوریس چکناواریان در برج میلاد تهران، همراه با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان و گروه کر به اجرای برنامه پرداختند. در آن شرایط سال های درخشانی برای موسیقی بود. و تمام آن نتیجه مدیریت و همدلی و همراهی علی مرادخانی برای گسترش و زنده نگه داشتن موسیقی این سرزمین بود.
علی مرادخانی سال ها بعد با جدیت و تلاش بسیار اقدام به برپایی موزه موسیقی کردند. روزی که من و وحید به دیدارشان رفتیم، پا به پای ما آمدند و از موزه صحبت کردند. موزه ای که یک به یک وسایل و صداهایش با سختی و عشق از گوشه گوشه ایران جمع آوری و فراهم شده بود. امروز شنیدن درگذشت علی مرادخانی مرا به شدت متاثر کرد. مردی که در دوره مدیریت خود سعی کرد شکوفایی و رونق را به موسیقی برگرداند. خداوند او را مورد رحمت قرار دهد.

منبع: سینما سینما
آدرس کوتاه: https://www.rokh.in/news/73583
دیدگاه

آخرین خبرها
خبرهای پربازدید


«بامداد خمار» را چه چیزهایی «بامداد خمار» می‌کند؟

سینماسینما، در آستانه پخش فصل دوم سریال بامداد خمار از پلتفرم شیدا، زهرا مشتاق درباره این اثر نوشت:وقت خوبی تمام شد. درست در بحبوحه دوباره جنگ. زمانی که پرتکرارهای اینستاگرام، رحیم و محبوبه بود و همه جا پر شده بود از تکیه کلام: یعنی من اهم خانم؟ چه چیزی، یک...

۱۴۰۵/۰۴/۲۱


یادداشتی بر نمایش «رابین هود»؛ بشارت پیروزی

سینماسینما، زهرا مشتاق؛ اجرای نمایشی که یکی از ویژگی هایش، حافظه جمعی مخاطبان راجع به آن است، کار آسانی نیست. «رابین هود»، به خصوص برای بزرگسالانی که به تماشای نمایش می آیند، داستان تازه ای نیست. برای مثال، انیمیشن آن، بارها و بارها از تلویزیون ایران به روی آنتن رفته...

۱۴۰۴/۰۹/۰۶

نرگس آبیار
۱

نرگس آبیار خدای زدن به دل ماجراست

سینماسینما، زهرا مشتاق سینما به ادبیات زیاد بدهکار است؛ سینمای ایران بیشتر. جهان ادبیات فارسی زبان، داستان‌های تاثیرگذاری دارد، که بی‌نهایت قابلیت تبدیل شدن دارند. رمان‌هایی که می‌توانند به شکل فیلم‌نامه نوشته و سپس تبدیل به فیلم شوند. فیلم‌هایی که شاید به همان اندازه در دنیای کلمات، در دنیای تصویر...

۱۴۰۴/۰۸/۲۰


«تابستانی که برف آمد» در سینما اندیشه بررسی می‌شود

فیلم سینمایی «تابستانی که برف آمد» در فرهنگسرای اندیشه اکران و نقد بررسی می شود. به گزارش سینماسینما، فیلم «تابستانی که برف آمد»، اثری در ژانر ملودرام اجتماعی و به‌کارگردانی نسیم فروغ، نویسندگی فاطیما اباحمزه و تهیه‌کنندگی مریم بحرالعلومی است که در سینماهای گروه «هنر و تجربه» در حال اکران...

۱۴۰۴/۰۷/۲۱


«تابستانی که برف آمد»؛ قصه‌ای خانوادگی و عاشقانه با نشانه‌های هنری

سینماسینما، زهرا مشتاق مخاطب تصمیم می‌گیرد که به دیدن چه چیزی در چه بستری برود. مثلا تماشای یک تئاتر دانشجویی، یک نمایش آماتور، سینمای کمدی، اجتماعی، خانوادگی یا هر گونه دیگر. «هنر و تجربه» نیز از جمله همین دست انتخاب ها است. عنوان آن، به درستی، نشان دهنده محتوایی است...

۱۴۰۴/۰۷/۲۰


یادداشتی بر «صبحانه با زرافه‌ها»/ باز تعریف دگرگونه‌ی یک داستان اجتماعی محض

سینماسینما، زهرا مشتاق؛ یک فضای انتزاعی تسری یافته، در نهایت یک رئال بی‌وقفه. باز تعریف یک داستان اجتماعی محض، به دگرگونه‌ترین شکل ممکن. چگونه ممکن است یک روایت آشنا و بسیار تکرار شده، آشنایی‌زدایی شود و با ساختار و چیدمانی متمایز از تمام نشانه‌ها، از نو روایت شود! در «صبحانه...

۱۴۰۴/۰۷/۱۵


«مفیستوفلس»؛ روایت ترسناک فاشیست تکثیرشده

سینماسینما، زهرا مشتاق نمایش، می‌تواند صورتی از مطالبه‌گری اجتماعی را در مخاطب ایجاد و یا تقویت کند. نوشتن و یا انتخاب یک متن خاص برای اجرا، در هر دوره، می‌تواند همسو با بستر اجتماعی آن جامعه باشد. متن‌های نمایشی، فارغ از زادگاه خود، به لحاظ محتوا، می‌توانند کارکردی چند وجهی...

۱۴۰۴/۰۶/۲۴


نمایش «هم این، هم آن»؛ در مسیر تعامل، همدلی و تفاهم متقابل

سینماسینما، زهرا مشتاق «هم این، هم آن» در عنوان خود، پیشنهادی است برای پذیرش یکدیگر و یک همزیستی مسالمت آمیز. تصویری متفاوت از دو نسل. آیا این تصویر نشان دهنده رویارویی و تضاد است یا تنها یادآوری و یا ترسیم تمایزهای ساختاری میان نسلی است؟ حتی به نظر می‌رسد، «هم...

۱۴۰۴/۰۶/۲۱


«پیرپسر»؛ دیکتاتورهایی با مغزهای کوچک زنگ‌زده

سینماسینما، زهرا مشتاق باید در اعلام زمان فیلم اشتباهی رخ داده باشد. محال است سه ساعت و نیم تمام، بی وقفه به تصاویری چشم دوخت که ذره ذره تو را می بلعد، روحت را به بی رحمانه ترین شکل ممکن، از هم متلاشی می کند و تو باز عطش بیشتری...

۱۴۰۴/۰۵/۲۴


دوازده روز جنگ

به گزارش سینماسینما، زهرا مشتاق در روزنامه شرق نوشت: این بامداد می تواند نزدیک به مرگ باشد. آسمانی که پر از لکه های کوچک نورانی است که با سرعتی عجیب ناپدید می شوند. صداها، همزمان با همین نقطه های روشن ظاهر می شوند و اندام آسمان را می درند. عجیب...

۱۴۰۴/۰۴/۰۶


«بی‌صدا حلزون»؛ تلخی میان تصمیم و تسلیم

سینماسینما، زهرا مشتاق «بی صدا حلزون»، مثل ده ها فیلمی که امکان اکران مناسب پیدا نمی کنند، در شرایطی به روی پرده رفت که چنانکه باید دیده نشد. فروشی حدودا ۷۰۰ میلیون تومانی داشت و شاید کمتر راجع به آن صحبت شد. اما، «بی صدا حلزون» فیلم قابل تاملی است....

۱۴۰۴/۰۱/۰۱


یادداشتی برای «ژولیت و شاه»؛ قصه‌ای آمیخته از تخیل و واقعیت

سینماسینما، زهرا مشتاق ساختن انیمیشن در ایران آسان نیست. در جایی که مخاطب می تواند ده ها عنوان انیمیشن درجه یک از کشورهای صاحب نام در صنعت کارتون سازی ببیند؛ ایجاد علاقه برای دیدن یک فیلم ایرانی کار آسانی نیست. «ژولیت و شاه» ساخته اشکان رهگذر داستانی دارد که از...

۱۴۰۳/۱۱/۲۱

شهاب حسینی
غزل شاکری
۱

یادداشتی برای فیلم «رها»/ جامعه ناکارآمد و پدرهای بی‌خاصیت

سینماسینما، زهرا مشتاق پدرهای بی‌خاصیت، بیش از هر چیز نتیجه جامعه ناکارآمدی است که افراد خود را دچار رنج و تباهی می کند. در ساختاری که هیچ چیز جای خود نباشد، یک روال عادی می تواند تبدیل به ضد خود شود. کارکرد یک خانواده، معنای کلی اش، وجود آرامش، یکپارچگی،...

۱۴۰۳/۱۱/۱۲

فاطمه معتمدآریا
باران کوثری
۲

چشیدن طعم نابرابری/ نگاهی به فیلم «عامه‌پسند»

سینماسینما، زهرا مشتاق عامه پسند فیلم ساده ای است. قصه اش را بدون پیچیدگی و سرراست تعریف می کند. یک زن خیلی معمولی در ۶۰ سالگی و رنج هایی که از آدم های اجتماع، سنت، عقاید و باورهای قراردادی و بی پایه بر او تحمیل می شود و یک بار...

۱۴۰۳/۰۳/۰۷

ستاره اسکندری
۱

وقتی زن تبدیل به «ناموس» می‌شود/ نگاهی به فیلم «خورشید آن ماه»

سینماسینما، زهرا مشتاق ویژگی هایی هست که خورشید آن ماه را قابل تامل می سازد. مهمترین آن، نقد فرهنگی است که زنان را در برابر هم می شوراند و مردانی که می توانند تبدیل به خونریزانی متحرک شوند. گلوله هایی که می توانند هر کجا را به آتش بکشند. گویا،...

۱۴۰۲/۱۰/۱۰