روی صندلی سینما که مینشینیم، نام فیلم برپرده ثبت و قصه آغاز میشود، فیلم به میانه روایتگویی خود که میرسد، دیگر نمیتوانیم منکر این شویم که فیلم برداشتی آزاد از قصهای واقعی است، از حقیقت دختری بهنام آمنه بهرامی که سالها پیش، خبر حادثهای که در گوشهای از پایتخت برایش رخ داد سرخط اخبار قرار گرفت. تلخ بود اما واقعیت داشت، پسری برصورت دختری اسیدپاشید، آنهم تنها به این خاطر که او، دوست نداشت به خواستگاری وی جواب مثبت دهد. علت همین اندازه کوچک اما فاجعه بزرگ بود. فاجعهای که از آغاز تاکنون، هر روزش پرماجراست. در پس آن جنایت اسیدی، پسر بازداشت شد، دختر درخواست قصاص کرد، خواسته قربانی به تایید دادگاه رسید، حکم صادر شد، به مرحله اجرا رسید اما...
حال این حقیقت دراماتیک تلخ، روایتش با فیلمی بهنام «لانتوری » به اکران بر پرده سینماها رسیده است، فیلمنامهای که برداشتهایی از واقعیت این حقیقت را در خودش دارد. برداشتی از روزهایی که بر آمنه گذشت و هنوز در پس آن حادثه میگذرد.
آمنه بهرامی در گفتگویی با بهرهگیری از فضای مجازی، از راه دور -مصاحبهکننده در ایران و مصاحبهشنونده در اسپانیا- پای گفتوگویی با روزنامه صبا نشست و از «لانتوری» اینگونه گفت:
مناسبت این مصاحبه، گفتن از فیلم«لانتوری» است، آخرین ساخته به پرده اکران رسیده رضا درمیشیان، فیلمی که به شکلی برداشتی کوچک از حقیقت زندگی شماست. آیا چیزی از «لانتوری» شنیدهاید؟
در ۲۵ بهمن ماه سال گذشته، یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت، فیلمی از زندگی شما ساخته شده و در جشنواره به نمایش گذاشته شده است و پرسید اطلاعی از این موضوع دارید.
نظرتان در مورد این فیلم و برداشتی که حاوی بخشهایی از زندگی شماست و نحوه پردازش آن چیست؟
نمیپذیرم. این فیلم داستانی از زندگی من نیست. از دوستان سینمایی و وزارت ارشاد سوال کردم و نیز از اظهارنظر کسانی که این فیلم را دیدهاند متوجه شدم، فیلم بر اساس زندگی من نیست ولی در قسمتهایی از این فیلم به برداشتی از زندگی من پرداخته شده است.
آیا در زمان پیشتولید و نگارش این فیلمنامه، از سوی کارگردان و نویسندهاش گفتمانی با شما صورت گرفت؟ آیا در جریان ساخت این فیلم بودید ؟
خیر؛ هیچ تماس و گفتمانی نبود و بسیار ناراحت شدم. رضا درمیشیان میتوانست از من اجازه بگیرد. به طور مثال محمدهادی کریمی در سفارت اسپانیا، با من صحبت کرد و اجازه ساختن فیلم از زندگیام را در خواست کرد، وی حتی بازیگران احتمالی را انتخاب کرده بود ولی با هم به توافق نرسیدیم که بعد اجازه خواست که فیلمنامهای بنویسند که قسمتهایی از آن برگرفته از زندگی من باشد یا هاتف علیمردانی، دو سال قبل با من تماس گرفت و خواست از زندگیام فیلم بسازند. پاسخ دادم که در حال حاضر ترجیح میدهم صبر کنم اما به وی گفتم شما میتوانید فیلمی از اسیدپاشی بسازید و اگر نیاز به همکاری من داشتید حتما همکاری خواهم کرد. بهتر بود درمیشیان نیز با یک تماس تلفنی موضوع را با من در میان میگذاشت.
فیلم را چطور دیدید؟
البته نقد فیلم را شنیدهام و تیزرهای تبلیغاتی آن را گوش دادهام و بهنظرم کار زیرکانهای است و از آنچه تا کنون شنیدهام خوشم آمده است.
نوع برخورد آمنه بهرامی با قصاص و در لحظه اجرای آن با نوع بازی مریم پالیزبان در «لانتوری» چه تفاوتها و شباهتهایی دارد ؟
جواب این سوال را نمیتوانم بدهم چون هنوز فیلم را مشاهده نکردهام ولی آنهایی که فیلم را دیدهاند میگویند کاراکتر زن فیلم هم در لحظه بخشش و هم در کشمکشهای گرفتن حکم قصاص زیاد قوی نبود.
چرا نمیخواستید فیلمی از زندگی شما ساخته شود؟
یکی از دلایلی که نخواستهام فیلم زندگیام ساخته شود نبودن یک فیلمنامه خوب بود، طوری که بتواند لحظههای درد کشیدن و تلاشهایم را برای کسب حکم قصاص و رنجهایی که در این مسیر هفتساله کشیدهام بهخوبی به تصویر بکشد و فقط یک فیلم تجاری بیرون ندهد
به عنوان مثال افراد مذاکرهکننده با من در داخل یا خارج از ایران، وقتی میخواهند از زندگیام فیلم بسازند یک سوال از آنها میکنم؛ آیا کتاب زندگی مرا خواندهاید یا فقط مطالب مندرج در شبکههای اجتماعی و اینترنت و مطبوعات را مطالعه کردهاید؟ که متاسفانه هیچکدام این کتاب را نخواندهاند و تا به حال شرکت فیلمسازی که بتواند این فیلم را مطابق کتاب بسازد پیدا نکردهام.
* خودتان خیلی پیشتر از اینکه فیلمهای مستند و داستانی از این اسیدپاشی ساخته شود تصمیم گرفتید به نگارش روزگاری که بر شما گذشته است و به انتشارکتابی بهنام «چشم در برابر چشم» اقدام کردید. کتابی که قبل از روز اجرای حکم قصاص منتشر شد، اسم کتاب این حس را به مخاطب میدهد که دوست داشتید انتقام بگیرید ولی به بخشیدن رسیدید. چرا؟
بله؛ عنوان کتاب «چشم در برابر چشم» و به پنج زبان زنده دنیا ترجمه شده است، فارسی، آلمانی، زبان کاستیانو یا اسپانیولی، زبان چک و فنلاند اما در بین این زبانها، بهشخصه کتاب چاپشده به زبان فارسی را دوست دارم زیرا زندگی مرا کامل و در هزار صفحه به تصویر کشیده و دارای دویست و پنجاه صفحه عکس است و خلاصه این کتاب بهعنوان «فصل سبز رُستن» در دویست و پنجاه صفحه منتشر شده و در ایران انتشارات مهراندیش آن را به چاپ رسانده است و در انتظار یک ناشر معتبر جهانی هستم که از روی کتاب مفصل منتشر شده مهراندیش، کار ترجمه و چاپ را انجام دهد.
کتاب زندگینامهام در کشورهایی که نام بردم از سوی ناشرین برجسته انتشار یافته است اما متاسفانه ترجمه نظر مرا تامین نکرده است به همین دلیل برای چاپ کتاب به زبانهای دیگر با آنها همراه نشدهام.
شما از کجا فهمیدید ترجمه کتابهایتان مناسب نیستند؟
یکی از دوستانم بهنام داوید متِ که خبرنگار بینالمللی است، وقتی با من۱۰ روز زندگی کرد و زندگی من را از نزدیک دید گفت، «کتابهایتان در خارج از ایران خوب ترجمه نشدهاند و شخصیت شما بسیار قویتر، جسورتر و شجاعتر از آن است که در کتابها به تصویر کشیده شده است و زندگی شخصی شما را بیشتر از کتابهایتان دوست دارم، پس در پی ناشری باشید که خود شما را به تصویر بکشد» و من تاکنون در انتظار ناشری هستم که حق مطلب را بتواند ادا کند و در پی باورپذیری یا عدم باورپذیری نباشد.
در این مدت با ناشر آلمانیزبان خود، الیور کون صحبت میکردم، وقتی از خوابهایم تعریف میکردم میگفت، «آنها را در کتاب نخواهم آورد زیرا تصورات شما هستند و واقعی نیستند و مردم آنها را باور نمیکنند.» به همین دلیل با کسانی که چنین تصوراتی داشتند ادامه ندادم.
نگفتید که آیا در کتابتان حسی از انتقام موج میزند؟
وقتی برایم این اتفاق افتاد مدام در ذهنم حرف مجید موحدی، عامل اسیدپاشی، تداعی میشد که میگفت: «با من ازدواج کن! دو راه بیشتر ندارید یا بیچارگی تا آخر عمر یا ازدواج با من -که البته از نظر من هر دو یکی بود- کاری میکنم تا آخر عمرت بیچاره شوی» و حرف مادرش را نیز به یاد میآورم که میگفت؛ «پسرم یک مرد است و یک مرد هرچه را که بخواهد بهدست میآورد»
و من پاسخ داده بودم؛ «مگر کشور بیقانون است.» به همین خاطر وقتی این اتفاق اقتاد، مدام در پی حکمی بودم که او و خانوادهاش نیز چون من و خانوادهام رنج بکشند و اعدام کافی نبود زیرا راحتی او از رنج بود و راحتشدن خانوادهاش از یک فرزند ناخلف که نتیجه تربیت غلط خودشان بود. به همین دلیل خواستار حکم قصاص بودم با اینکه وجود نداشت و به گفته قاضی قیصری غیرممکن هم بود.
ولی مصصم شده بودم که حکم قصاص را بگیرم و بارها لحظه قصاص را در ذهنم تداعی کرده بودم، گاهی از خود سوال میکردم که آیا میتوانم این کاررا انجام دهم یا خیر، به خودم میگفتم اگر نتوانستی به لحظه نابیناشدنت فکر کن.
با خودم کشمکشهای زیادی داشتم و میدانستم اگر لحظهای تردید کنم، صحبتها و استدلالهایم برای گرفتن حکم ضعیف میشدند و نمیتوانستم حکم را بگیرم و مهمتر از آن به اجرا برسانم و تا لحظه اجرای حکم، بهشخص خودم زیاد فکر نمیکردم اما در لحظه اجرای حکم، احساس کردم کارم به پایان رسیده است و در این لحظه فقط باید به خودم و خانوادهام فکر کنم زیرا حکم قصاص برای اسیدپاشی قطعی شده و به اجرا در آمده بود و بعد از من هر کسی میتوانست، با دلایل و استدلال، حکم را بگیرد یا ببخشد یا به اجرا در آورد.
اما از شما چه پنهان اگر مجری دولت بود و نه من، به طور حتم با قصاص موافقت میکردم اما همانطور که در فیلم «لانتوری» نیز مشاهده کردهاید، حکم قصاص برای اسیدپاشی موجود است و ولی دم میتواند حکم را اجرا کند یا ببخشد.
آیا هنوز مانند عنوان کتابتان حس انتقام دارید؟
بله؛ هرگز از بخشش خود راضی نیستم. به دلیل سالم نبودن روند قضایی پروندهام که نتیجه آن عدم پرداخت دیه من و آزادی متهم بود. وقتی شکایت کردم گفته شد، «آب در هاونگ نکوبید.» بله؛ شاید آب در هاونگ کوبیدن من فایدهای برای خودم نداشته باشد اما آنقدر میکوبم که صدایش دنیا را پر کند.
آیا به نظر شما، انتخاب شغل خبرنگاری برای نقش اول فیلم «لانتوری» مناسب بود؟
بله؛ یک دختر فعال در اجتماع مثل من که در فیلم «لانتوری» شغل روزنامهنگاری فعال برایش در نظر گرفته شد، انتخاب درستی بود. اینکه ناگهان تمام تلاشهای ۲۶ سالهات هیچ میشود، دانشگاه، شغل و... و باید از صفر همه چیز را شروع کنی و برای هر چیز چند برابر تلاش کنی زیرا نمیبینید.
تمایل داشتید، بازیگری که بهنوعی به شخصیت و زندگی شما میپردازد چه بعدی از وجوه زندگی شما را پررنگتر کند و چه نمایی از شخصیت شما به جامعه نشان بدهد؟
دوست داشتم کسی که شخصیت مرا بازی میکند بسیار زیبا، توانا و بسیار باهوش باشد زیرا در زمان سلامت به هر جا پا میگذاشتم مورد توجه مردم قرار میگرفتم و دوستانم به طعنه به من میگفتند که بهخاطر زیباییات است که مورد توجه هستی، خداوند آن زیبایی را از من گرفت و چندین برابر قبل مورد توجه قرار گرفتم. طوری که زشتی صورتم، هرگز به چشم مردم نمیآمد. شاید قبل از حادثه هوش، قدرت، توانایی و استعدادم در زیر ظاهر زیبایم پنهان شده بود، حتی گاهی که برای جستوجوی کار به شرکتی میرفتم بهخاطر چهرهام به من کار نمیدادند یا اینکه کار را میدادند ولی با پیشنهادهای عجیب و غریب مواجه میشدم. در ذهن اکثر مردم یک زن زیبا باید ازدواج و همسرداری کند ولی یک زن زیبا که میخواهد نجیب و فعال در اجتماع باشد باید چه روزهایی را نبیند و چه دردهایی که نکشد.
در شب حادثه تصور میکردم همه چیز یک هفتهای تمام میشود. حتی به دانشگاه رفتم و امتحاناتم را دادم زیرا فکر میکردم ترم بعد به دانشگاه برمیگردم اما بعد از دو ماه فهمیدم که دیگر به تمام آنچه در طی ۲۶ سال فکر کردهام دیگر نباید فکر کنم و باید به یک زندگی دیگر بیندیشم.
اینکه کاراکتر این فیلم در فضای یک دختر روزنامهنگار است و در تقابل با یک خلافکار قرار گرفته است که دل به او بسته، چه نزدیکی و دوری از اصل ماجرا و دنیای شخصیتهای اصلی این داستان را برایتان تداعی کرد؟
به نظرم انتخاب درستی بود همانطور که در بالا توضیح دادهام، یک دختر پرتلاش، فعال و درحال رشد که تمام هزینههای زندگیاش را خود بهتنهایی تامین میکند نه مانند شخصیت مجید موحدی، عامل اسیدپاشی که در دادگاه گفت، «مادرم فرش زیر پایمان را فروخت و خرج دانشگاهم را داد.» یعنی این مرد تا این حد بیجربزه، بیفرهنگ و خودخواه بود...
ورود مستندسازان و فیلمسازان برای مطرح کردن فاجعهای بهنام اسیدپاشی را چه اندازه در دور شدن جامعه از این جنایت روانی مثبت ارزیابی میکنید؟
گرچه ابتدا از کارگردان و نویسنده فیلم گلایه کردهام اما از وی سپاسگزارم که توانست به این موضوع با این رویکرد بپردازد. هر کسی میتواند موضوع اسیدپاشی را بهنوعی مطرح کند چراکه تا درد مطرح نشود، مردم به آن فکر نمیکنند، گرچه ماجرایی غمانگیز است و معضلی که وجود دارد باید به آن اندیشیده و آن را حل کنند؛ مانند جوامع پیشرفته که شاهد آن هستیم به طور مثال مشکلات پناهندهها را نادیده گرفتند و زمانی که مانند آتش زیر خاکستر و در حال فوران کردن شده است میخواهند به آن فکر کنند.
یادمان نرود که این حادثه ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد. او را با مشکلات روبهرو کند که آنها را نباید نادیده گرفت بلکه باید دردهای اجتماع را به تصویر کشید.
فکر میکنید چرا اینگونه اتفاقات از جنس اسیدپاشی در جوامعی از نوع جهان سوم بیشتر اتفاق میافتد و عامل اصلی وقوع این فجایع را در چه میدانید؟
اسیدپاشی در جهان بسیار است، خاصه جوامع جهان سوم، کسی که صورتش با اسید میسوزد نمیتواند اسطوره باشد. زندگی من با اسیدپاشی گره خورد و تلاش بیوقفهام که در طی ۱۲ سال برای مطرح کردن اسیدپاشی در جهان و جلب کردن توجه نگاه جهانیان به این معضل اجتماعی و گرفتن حکمی به نفع آسیبدیدگان اجتماع و گرفتن کمکهای دولتی برای آنها ادامه داشته و دارد.
پروندههای اسیدپاشیی بعد از من، تمامشان حکم قصاص را گرفتند و مجرمان از ترس قصاصشدن حاضر شدند هر پیشنهادی را بپذیرند. حادثه دیدههای اسیدپاشی از خانههایشان بیرون آمدند و خودشان را مطرح کردند. بین تمام این افراد تنها من هستم که به هیچ حقی نرسیدم نه قاضی عادلی که حرفم را بشنود و نه پولی که آسیبهایم را درمان کنم و به زندگیام ادامه دهم.
از دفتر ریاست جمهوری پرسیدم چه اندازه باید تبلیغات کنید و هزینه بدهید تا چهره ایران را درجهان مثبت نشان دهید، من با یک حکم، این کار را برای شما انجام دادم. آیا لایق کمک هزینه زندگی و درمان نیستم. درجواب به من گفتند معروفتر از شما، مشهورتر از شما به اینجا میآیند و...
قلبم به درد میآید وقتی من را نادیده میگیرند. اولین زنی بودم که در جهان حکم قصاص را برای اسیدپاشی گرفتم نه اینکه قصاصی وجود نداشت بلکه برای اسیدپاشی وجود نداشت و حکمی معادل یک مرد را گرفتم. زندگیام یک اسیدپاشی ساده یا یک بخشش ساده نبود.
شش سکه بهار آزادی از پرورشگاه صنعتی کرمان به همراه لوح تقدیر،یک عدد سکه بهار آزادی بهزیستی کرمان همراه با لوح تقدیر، دو عدد سکه بهار آزادی فرمانداری کرمان، یک عدد سکه بهار آزادی از طرف خبرگزاری فارس همراه با لوح تقدیر، لوح تقدیر و یک میلیون و پانصد هزارتومان وجه نقد از خبرگزاری قانون، ۱۰ لوح تقدیر از سازمانها و ارگانهای مختلف، هدیه دومیلیون وجه نقدی به همراه لوح تقدیر از طرف خانم مجتهدزاده؛ مشاور خانوادگی رییس جمهوری، صد و چهار میلیون تومان همت عالی مردم خیر به واسطه روزنامه ایران، کاندیدای جایزه صبروشکیبایی یونسکو، تسهیلات خرید یک خانه با پرداخت وام بانکی بیست ساله به مبلغ چهارصدوبیست هزار تومان ماهانه از وزارت مسکن و شهرسازی از سمت دکترمحمود احمدینژاد، دریافت لوح تقدیر اثر هنری استاد فرشچیان از رییس همایش ایرانیان مقیم نیویورک و گرفتن دیپلم افتخار از دانشگاه حقوق بارسلون را میتوان تنها حمایتهایی برشمرد که در پس این حادثه برای شما رقم خورد، فکر میکنید همین اندازه کافی است و مردم و دولتمردان چه وظیفهای در برابر قربانیان این حوادث دارند؟
ببینید معضل اسیدپاشی یک معضل اجتماعی است و دولت در این مورد وظیفه بزرگی به گردن دارد، برای حفظ امنیت اجتماع و آنچه شما برای من بر شمردید که بعد از بخشش به دست آوردهام، در کمد خانه من هستند و سکهها بابت درمانم خرج شدهاند، بعد از آن حتی برای مخارج روزمرهام نیز مشکل دارم و متاسفانه نمیتوانم لوحها را بفروشم و خرج زندگیام را بدهم. تمام کسانی که آن هدیهها و افتخارات را به من دادهاند رفتهاند. باز هم من تنها هستم با کولهباری از مشکلات، سختیها و رنجها و امروز که دارم این مطلب را برای شما میگویم در فکر این هستم که هزینه فردایم را چه کنم.
از رییسجمهوری گرفته تا وزیر کشور یا هر مقامی که شما تصور میکنید برای درخواست کمک رفتهام حتی به دفتر رهبری اما دست خالی باز گشتهام و آنها به من پاسخ دادهاند که «میخواستید نبخشید!» آیا اگر حکم را اجرا میکردم، امروز ثروتمند میشدم یا میگفتند که «حکمتان را اجرا کردهاید دیگر چه میخواهید؟» دولت نقش بسیار مهمی در فرهنگسازی و هدایت اجتماع دارد و قوه قضاییه نیز باید قوانین را محکم وضع کرده و آنها را اجرا کند بهطوری که مردم به قوانین احترام بگذارند نه اینکه آنها را به سخره بگیرند.
بهترین راهحل برای پاکشدن وقوع اینگونه فجایع از جامعه بشری را چه میدانید و تصورتان این است همدلی هنرمندان تا چه میزان میتواند دراین پاکسازی موثر باشد؟
در صحبتهایم توضیح دادهام باید عیبها دیده شوند و هنرمندان میتوانند آنها را به زیبایی به تصویر بکشند طوری که هر ببینده و شنوندهای را به فکر فرو ببرد. هنرمندان در جوامع نقش بسیار مهمی در فرهنگسازی دارند و مردم بسیار سریع الگو میپذیرند.
در چنین روزی، تیم ملی ایران با شکست از عربستان در استادیوم آزادی، امیدهای خود برای صعود به جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی را در حضور رئیس جمهور وقت کشور کمرنگ کرد.
۱۴۰۴/۰۱/۰۸
احمدینژاد در هیچیک از گزارشهای تصویری راهپیمایی ۲۲ بهمن دیده نشد.
۱۴۰۳/۱۱/۲۳
با اعلام دبیر جشنواره فجر ۴۲، داوران بخش ملی و بینالملل این دوره از جشنواره معرفی شدند. به گزارش سینماسینما به نقل از ستاد خبری چهلودومین جشنواره فیلم فجر، نشست رسانهای اعلام داوران بخش ملی و بینالملل چهلودومین جشنواره فیلم فجر ۱۹ بهمن ماه با حضور مجتبی امینی دبیر جشنواره...
۱۴۰۲/۱۱/۲۰
محمدهادی کریمی نویسنده، کارگردان سینما معتقد است که تجربههای زیستی متنوع، متفاوت و درک بصیرانه از موقعیتها میتواند یک پژوهش درجه یک را آغاز کند و نتایج خوبی به همراه داشته باشد. به گزارش سینماسینما، به نقل از روابط عمومی چهارمین دوره جایزه پژوهش سال سینمایی، محمدهادی کریمی گفت: پژوهش...
۱۳۹۹/۱۲/۲۵
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
فیلم سینمایى “لانتورى” ساخته رضا درمیشیان از صبح امروز در شبکه نمایش خانگى توزیع شد رضا درمیشیان نویسنده و کارگردان این فیلم با انتشار متنى کوتاه، نسخه نمایش خانگى “لانتورى” را به مردم شهرستان هایى که در پى تحریم حوزه هنرى از تماشاى این فیلم در سینماها محروم شده بودند،...
۱۳۹۵/۱۱/۱۱
منتظر بمانید..
منتظر بمانید..
سینماپرس: مسعود کیمیایی، علیرضا داوودنژاد، هاتف علیمردانی، سامان مقدم، اسماعیل میهندوست، سعید سهیلی، مهرداد فرید، مسعود اطیابی، مهدی کرمپور، محمدهادی کریمی، وحید جلیلوند، محمدحسین فرحبخش و ۳۰ فیلمساز دیگر با سپری کردن مراحل مختلف پس از تولید فیلمهای خود را اغلب برای جشنوارهی فجر آماده میکنند.
۱۳۹۵/۰۹/۰۲
بیست و ششمین دوره فستیوال فیلم شانگهای جایزه افتخاری خود را به رضا درمیشیان اهدا کرد. به گزارش ایسنا، در اختتامیه بیست و ششمین دوره فستیوال فیلم شانگهای جایزه افتخاری ...ادامه مطلب نوشته درمیشیان، کراوات، جایزه افتخاری، جشنواره شانگهای! اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.
۱۴۰۳/۰۴/۰۱
جشنواره فیلم شانگهای در حالی که «جمعه، سرگرمی» از چین را به عنوان برنده جایزه برتر استعدادهای جدید آسیا ۲۰۲۴ معرفی کرد به رضا درمیشیان جایزه افتخاری بیست سالگی این ...ادامه مطلب نوشته تجلیل شانگهای از کارگردانی اول یا دوم؛ برندگان استعداد آسیایی معرفی شدند اولین بار در بانی فیلم....
۱۴۰۳/۰۴/۰۱
فیلم سینمایی «کج پیله» به کارگردانی هاتف علیمردانی از سهشنبه ۲۳ دی در سینما آنلاین پلتفرم فیلمنت به نمایش گذاشته میشود. نوشته «کج پیله» از ۲۳ دی در سینما آنلاین فیلمنت اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۵
کارگاه «کارگردانی فیلمهای شاعرانه» با نگاهی به تجربههای سینمایی ایران و جهان با حضور هاتف علیمردانی یکشنبه ۹ آذرماه در سالن گفتوگوی مجموعه سینمایی هنر شهر آفتاب شیراز برگزار شد. نوشته هاتف علیمردانی: سینمای شاعرانه سینمایی تجربهگراست اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.
۱۴۰۴/۰۹/۰۹