پنج فیلم، پنج نقد/ از عشق در فضای کارگری تا دزدی به دلیل سوگ | نیمرخ
|جعبه لایتنر آنلاین|

پنج فیلم، پنج نقد/ از عشق در فضای کارگری تا دزدی به دلیل سوگ

lazy_placeholder.gifIMG_20250714_170240_826-300x225.jpg سینماسینما، محمد ناصری‌راد

سوم شهریور ۱۴۰۴ پردیس سینمایی امین‌تارخ شیراز، نخستین پاتوق فیلم کوتاه شیراز پس از ماه‌ها تأخیر برگزار شد. در این رویداد، پنج فیلم کوتاه به نمایش درآمد که در این نوشته قصد دارم به نقد و تحلیل هر یک از آن‌ها بپردازم.

در نخستین اثر به نمایش درآمده، با فیلمی به نام «کانتور» مواجه می‌شویم؛ فیلمی که در ظاهر، ساختاری اکسپریمنتال یا تجربه‌گرا دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود، مخاطب را با مواجهه‌ای روان‌شناختی و ناخودآگاهانه با مفهومی کلیدی در روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ روبه‌رو می‌سازد، مفهوم سایه.

مقیم‌نژاد در این اثر، در فضایی مینیمال و تیره، با حذف مؤلفه‌های رایج داستان‌گویی کلاسیک، تمرکز خود را بر تصویر و ریتم‌های نوری و صوتی بنا نهاده است. فیلم در یک قاب ایستا و محدود به یک دیوار سفید روایت می‌شود؛ دیواری که در طول شب، تنها محل ظهور و حرکت سایه‌هایی است که از کارگران شیفت شب شکل می‌گیرند؛ این سایه‌ها، با حرکت منبع نور یعنی اتومبیل‌های عبوری و جرقه‌های دستگاه‌های جوشکاری و نور چراغ‌هابه شکلی گذرا، متغیر، و اغلب نامشخص روی دیوار نقش می‌بندند.

اما آنچه در این میان اهمیت می‌یابد نه خود کارگران، بلکه سایه‌هایشان است؛ سایه‌هایی که از آن‌ها جدا شده، موجودیت یافته و بر دیوار می‌رقصند. از منظر یونگ، سایه بخشی از روان فرد است که معمولاً سرکوب یا نادیده گرفته شده، اغلب جنبه‌هایی تاریک، شرم‌آور، یا حتی ترسناک دارد که خودآگاه از پذیرش آن سر باز می‌زند و نوشته اول فیلم که تقدیم به آنان که هرگز دیده نمی‌شوند، گواه بر این مسئله است، اما در بستر این فیلم، سایه نه فقط عنصر روان‌شناختی فرد، بلکه نماینده‌ ناخودآگاه جمعی طبقه کارگر است، طبقه‌ای که در شب، دور از چشم جامعه، به شکلی نامرئی حیات شهری را تداوم می‌بخشد.

دیوار سفید، که بستر تابیدن این سایه‌هاست، به مثابه سطحی خنثی ولی آشکارکننده عمل می‌کند؛ صفحه‌ای که در آن، آن‌چه سرکوب شده یا در تاریکی قرار گرفته، با نور بیرونی (همچون آگاهی) نمایان می‌شود. این استعاره‌ای بصری از فرآیند تسلیم به سایه در روان‌شناسی یونگ است؛ لحظه‌ای که فرد یا جامعه، به جای انکار یا سرکوب، با سایه خود مواجه می‌شود و آن را به رسمیت می‌شناسد.

دیالوگ‌هایی نامشخص و مبهم که میان کارگران شنیده می‌شود، همچون صداهایی از اعماق ناخودآگاه، بدون آن‌که تصویر آشکار آن‌ها بر پرده ظاهر شود، بیشتر تداعی‌گر اضطراب یا پیش‌آگاهی از رخدادی ناگوار است. این صداها، نه در خدمت پیش‌برد روایت، بلکه به مثابه طنین پنهانی یک فاجعه، عمل می‌کنند. فاجعه‌ای که شاید رخ داده، یا در شُرفِ وقوع است، اما باز هم در سطح آگاهانه تصویر قابل رؤیت نیست. این تکنیک، ما را به یاد وضعیت روانی مواجهه با سایه می‌اندازد، حضور آن احساس می‌شود، تأثیرگذار است، اما شناسایی آن به‌وضوح ممکن نیست.

در نهایت، «کانتور» را می‌توان تلاشی جسورانه برای شکل‌دهی به یک سینمای ناخودآگاه دانست؛ جایی که تصویر نه بازنمای واقعیت، بلکه بازتاب روانِ جمعی است. فیلم، با دوری از روایت‌پردازی متعارف، ذهن تماشاگر را وادار می‌سازد تا با دیگریِ درون خود یعنی سایه‌اش مواجه شود؛ آن‌هم نه در روشنایی روز، بلکه در تاریکی شب، جایی که سایه‌ها بلندتر، واضح‌تر و تهدیدآمیزتر از همیشه ظاهر می‌شوند.

اما در دومین اثر مواجه شدیم با اثری به نام «برَقص» ساخته پوریا دهقان؛ فیلمی که با انتخاب جنگ غزه (۲۰۰۴) به‌عنوان بستر روایت، تلاش دارد تا در ژانری ضدجنگ، به تأثیر خشونت نظامی بر روان عاملان آن بپردازد. ایده‌ی اولیه‌ی فیلم، یعنی نمایش سربازی که پس از قتل‌عام یک خانواده دچار عذاب وجدان می‌شود، ظرفیت روایی بالایی دارد، اما متأسفانه فیلم نه‌تنها در فرم، بلکه از منظر منطق روایی و واقع‌گرایی نیز در سطحی نازل باقی می‌ماند.

مهم‌ترین ضعف محتوایی فیلم، اغراق آشکار در بازنمایی خشونت بدون ارائه‌ی هیچ‌گونه بستر روانی، نظامی یا سیاسی برای کنشِ سرباز است. فیلم صرفاً تصویری از یک نظامی خلق می‌کند که بی‌دلیل، با چهره‌ای تهی و نامفهوم، وارد خانه‌ای می‌شود و تمام اعضای یک خانواده از جمله کودک را قتل‌عام می‌کند. اما این خشونت نه زمینه‌ای دارد، نه بستر تحلیلی یا حتی استراتژیک.

در واقع، اگر فیلم قصد داشت تصویری نمادین یا استعاری از خشونت بی‌دلیل ارائه دهد، باید این مسئله را در فرم نیز حفظ می‌کرد. اما چون ظاهر کار بر پایه واقع‌گرایی استوار شده، چه در میزانسن، چه در طراحی صحنه و چه در تمهیدات بصری، این اغراق، به شکلی شدید از واقعیت فاصله می‌گیرد و تماشاگر را از موقعیت دور می‌کند.

در سینمای جنگی واقع‌گرا، سرباز خشونت می‌ورزد، اما معمولاً این خشونت یا ناشی از دستور، ترس، ایدئولوژی، یا شرایط اضطراری‌ست. در «بَرقص» اما سرباز در خلأی روانی و موقعیتی دست به جنایت می‌زند؛ بی‌هیچ‌گونه توضیح یا زمینه‌ای. این رویکرد نه‌تنها پرداخت شخصیت را سطحی می‌کند، بلکه حس ساختگی و فرمایشی بودن را به کل روایت تزریق می‌کند.

استفاده ناپخته از تکنیک‌های تدوین و صدا بیش از آنکه در خدمت فضا و درون‌مایه باشد، به ابزارهایی برای تأثیرگذاری سطحی و لحظه‌ای بدل شده‌اند. افکت‌های صوتی کلیشه‌ای مانند صدای ضربان قلب، پالس دیجیتال، زمزمه‌های نامفهوم و تکراری، و تدوین پرش‌دار، حسی تصنعی به فضای اثر می‌بخشند.

در صحنه‌ای که باید بار تراژیک روانی بر دوش شخصیت حس شود، ما با افکت‌هایی روبه‌رو هستیم که بیشتر مخاطب را پس می‌زنند تا جذب کنند. این ابزارهای صوتی و تدوینی، به‌جای اینکه در خدمت روان انسان آسیب‌دیده یا دچار تناقض اخلاقی باشند، در نهایت به نوعی هیجان‌زایی سطحی ختم می‌شوند که نه از دل روایت بیرون آمده و نه با سبک واقع‌گرایانه فیلم هم‌خوانی دارد.

اگرچه فیلم می‌خواهد هم‌زمان روایتگر فجایع جنگ باشد، سرباز را نقد کند، قربانیان را به تصویر بکشد، و عذاب وجدان را واکاوی کند اما هیچ‌کدام از این اهداف به‌درستی محقق نمی‌شوند. آنچه باقی می‌ماند، صرفاً یک نمایش آزاردهنده و بی‌ریشه و در حاشیه (بدون نشان دادن مستقیم اصل جنایت) از خشونت است؛ نمایشی که به‌جای ایجاد درک، تنها ایجاد فاصله می‌کند.

سومین اثر با عنوان «شیفت شب» به کارگردانی سمانه یداللهی که یکی از فیلم‌های مهم این باکس است، به‌ظاهر روایتی ساده از یک ماجرای عاشقانه در دل فضای کارگری‌ست؛ اما در لایه‌های زیرین، نوعی بازنمایی مدرن از کنترل و نظارت طبقاتی از خلال روابط انسانی و عاطفی است.

جوانی قصد دارد شیفت کاری‌اش را تغییر دهد تا بتواند روز هفتم دی‌ماه، با معشوق خود در یک شیفت قرار گیرد. در آغاز، این اقدام صرفاً شخصی و عاشقانه به‌نظر می‌رسد، اما هرچه روایت پیش می‌رود، آشکار می‌شود که معشوق نیز درگیر همین فرایند است؛ تلاشی متقابل که نهایتاً به ناکامی هر دو در رسیدن به سرویس کارخانه منتهی می‌شود.

در بطن روایت، فیلم اشاره‌ای ضمنی اما هوشمندانه به نقش پنهان معشوقه در سازوکار استثمار دارد. دختر جوانی که ظاهراً هم‌سرنوشت و هم‌دل با پسر است، در واقع مهره‌ای از سوی کارفرماست؛ ناظرِ نامرئیِ ساختار سرمایه‌داری در لباس معشوق. این همان الگوست که نظریه‌پردازی چون سیلویا فدریچی به آن اشاره کرده‌ است یعنی نقش زنان (خصوصاً در قالب‌های عاطفی یا مراقبتی) در پشتیبانی از نظم تولید و کار. در بسیاری از موارد، زنان نه با ابزار خشونت آشکار، بلکه با عاطفه، محبت، ترغیب و وابستگی، مردان طبقه کارگر را کنترل‌پذیرتر و نرم‌تر به درون چرخه کار سوق می‌دهند.

فیلم این سازوکار را بدون فریاد یا شعار، به‌شکلی دراماتیک و سینمایی ترسیم می‌کند، دو نفر برای یکی شدن تلاش می‌کنند، اما همین فرآیند آن‌ها را از مینی‌بوس کارخانه جا می‌گذارد و این چه استعاره زیبایی‌ست برای جا ماندن از قطار استثمار. اما در پایان‌بندی پسر اگر معشوقه‌اش را (به‌عنوان نماینده سیستم) پشت‌سر می‌گذاشت، می‌توانست از این نظم خارج شود، اما وابستگی‌اش، او را هم به تعلیق کشاند.

فیلم از تکنیک دوربین روی‌دست بهره می‌برد که به‌شکلی مستندوار، حس بی‌واسطه بودن را القا می‌کند. این انتخاب در خدمت فضای طبیعی و اجتماعی اثر عمل کرده و به مخاطب کمک می‌کند تا خود را در فضای واقعی کارگران ببینید. دوربین در حرکت و بی‌قرار، لحظات بلاتکلیفی را ملموس می‌کند؛ حس در راه بودن و هرگز نرسیدن.

کارگردان در تلاش بوده تا از پلان-سکانس بهره بگیرد و روایت را بدون قطع (کات) پیش ببرد. اما این تکنیک تا اواسط فیلم، در عمل به‌طور کامل پیاده نمی‌شود؛ زیرا در بخش‌هایی از فیلم، کات‌های پنهان در تاریکی (Black Cuts) اعمال شده‌اند تا انسجام فنی حفظ شود. گرچه این ترفند فنی شناخته‌شده‌ای‌ست، اما در اینجا بی‌نقص اجرا نشده و بیننده‌ حرفه‌ای به‌راحتی متوجه می‌شود که تداوم واقعی وجود ندارد.

بازی‌ها قابل‌قبول و در خدمت واقع‌گرایی اثر بودند. بازیگر مرد، تناقض بین انگیزه شخصی و فشار محیطی را با چهره‌ای نیمه‌مردد و زبان بدنی قابل باور اجرا می‌کند. دختر نیز بازی‌ای ارائه می‌دهد که به‌ظاهر معصوم و همراه است ولی زیادی لب گشوده و پرگویی مونولوگ وار می‌کند، اما وقتی از منظر ایدئولوژیک نگاه کنیم، همین ظاهرِ همراه تبدیل به کارکرد ناظر می‌شود؛ تضادی که بدون اغراق، به خوبی اجرا شده است.

فیلم با جا ماندن دو شخصیت از مینی‌بوس به پایان می‌رسد. این جا ماندن نه فقط فیزیکی، بلکه تمثیلی‌ست از بی‌سرانجامی در دل نظمی از پیش طراحی‌شده. شخصیت اصلی، فرصت رهایی را داشت و می‌توانست از چرخه بیرون بماند، اما وابستگی‌اش به معشوقه‌ یا ناظر، او را به همان بلاتکلیفی کشاند که سیستم سرمایه‌داری برای کارگران طراحی کرده است این یعنی جمله معروف که  تو آزادی، اما فقط در چارچوبی که ما تعیین می‌کنیم.

«شیفت شب» فیلمی‌ست که از یک موقعیت به‌ظاهر ساده‌ی کارگری-عاشقانه به لایه‌هایی عمیق‌تر از مکانیزم‌های کنترل و استثمار نفوذ می‌کند. با بهره‌گیری از تکنیک‌هایی مانند دوربین مستندوار، بازی‌های طبیعی و طرح داستانی دو لایه، فیلم موفق می‌شود تصویر دقیقی از عاطفه به‌عنوان ابزار نظارت ارائه دهد.

اگرچه فیلم در پیاده‌سازی کامل زبان بصری‌اش مثل استفاده از پلان‌سکانس دچار ضعف‌هایی در اجرا می‌شود، اما در مجموع، اثر قابل‌دفاعی است که پیام اجتماعی خود را با زبانی کنایی، غیرشعاری و تفکر برانگیز منتقل می‌کند.

در فیلم چهارم با فیلمی با عنوانِ «نگران من نباش» به کارگردانی امین خجسته مواجه می‌شویم،  زن میان‌سال پس از مرگ شوهرش، دچار فروپاشی روانی می‌شود. فروپاشی که به‌جای بروز در اشکال معمول (سوگ، افسردگی، انزوا)، به‌شکل غیرمنتظره‌ای خود را در دزدی نشان می‌دهد. در نگاه نخست، چون فیلم پیش‌زمینه‌ای برای این عمل نمی‌چیند (مثلاً سابقه سرقت در گذشته یا وضعیت مالی بحرانی)، مخاطب این کنش را ناموجه و بی‌منطق می‌بیند.

اما از منظر روان‌شناسی، رفتار او را می‌توان در چارچوب مکانیزم‌های دفاعی ناپخته (immature defense mechanisms) تحلیل کرد، به‌ویژه acting out، یعنی تخلیه تنش روانی از طریق رفتار ناگهانی و بدون درک عقلانی. زن در این وضعیت، توان تنظیم عاطفی خود را از دست داده، و با این کنش غیرعادی، می‌خواهد فریادی بی‌صدا علیه پوچی، تنهایی و ترس از بی‌ارزشی سر دهد.

مرگ شوهر، در این داستان، صرفاً یک فقدان نیست، بلکه محرک بازگشایی زخم‌هایی‌ست که در زندگی زن انباشته شده‌اند. دزدی، نماد از دست رفتن کنترل است؛ زن شاید در گذشته تحت سلطه یا کنترل شوهر بوده، و حال با نبود او، در مواجهه با خلأ آزادی، دچار سرگشتگی شده است. اگر رابطه زناشویی با نوعی وابستگی ناسالم همراه بوده، مرگ شوهر می‌تواند به بحران هویتی منجر شود و فریاد بزند، «من بدون او که بودم؟»

در نتیجه، دزدی نه برای سود، بلکه برای حس بودن، زنده بودن، و احساس کنترل است. روان‌درمانی‌هایی که با بیماران دچار سوگ پیچیده یا PTSD کار می‌کنند، بارها با این پدیده روبه‌رو می‌شوند یعنی اقدام به رفتارهای ریسکی، تخریب‌گر یا قانون‌شکنانه، برای مقابله با پوچی و بی‌معنایی.

نکته‌ مهم دیگر در مضمون اثر، دینامیک بین مادر و دختر است. مادر در ترس تنهایی به دختر آویخته است و او را تهدید می‌کند که ترک نشود. دختر که این ترس را می‌فهمد، در لحظه‌ای درخشان، وقتی فروشنده قصد تماس با پلیس دارد، نقش ناجی مادر را برعهده می‌گیرد. این لحظه، نمونه‌ای عالی از جابجایی نقش‌ها (role reversal) است؛ جایی که فرزند به والد تبدیل می‌شود و مسئولیت اخلاقی و حمایتی می‌پذیرد.

در این‌جا، دختر بار احساس گناه مادر را بازمی‌خرد؛ گویی پیام فیلم آن است که ساختارهای خانواده در بحران، ناگزیر از بازتعریف می‌شوند حتی اگر این بازتعریف، موقت یا تحمیلی باشد.

استفاده رنگ‌های سرخ و زرد که در صحنه‌پردازی اثر به کار رفته‌اند، از منظر روان‌شناسی رنگ‌ها قابل‌توجه‌اند.

سرخ در این‌جا بیشتر از آن‌که به‌معنای شور و هیجان باشد، دلالتی بر اضطراب، خطر و فوران روانی دارد.

زرد، که گاهی نماد انرژی یا شادی‌ست، در بستر فیلم بیشتر به‌معنای بی‌قراری، تردید و وضعیت مرزی استفاده شده است.

این رنگ‌ها در ترکیب با نورپردازی، می‌توانند نشانه‌ای از روانِ تکه‌تکه، پریشان و در لبه‌ی فروپاشی زن باشند-جهانی که از دست رفته و نمی‌توان آن را با منطق عادی فهمید.

اشاره به حضور فاطمه معتمدآریا در نقش اصلی و برازنده در مقام فیلم‌بردار، به اثر وزنی حرفه‌ای داده، و احتمالاً یکی از دلایلی‌ست که بازی‌ها قابل باور و باکفایت هستند. معتمدآریا در سال‌های اخیر بارها نقش زنان آسیب‌دیده از نظم اجتماعی یا خانوادگی را با نوانس‌ درونی اجرا کرده و در این اثر نیز احتمالاً در ارائه چهره‌ای نه صرفاً مجنون، بلکه انسانی در حال فروریزش موفق عمل کرده است.

در پایان باید اشاره کنم که فیلم در روایت رابطه مادر-دختر و ثبت روان‌پریشی یک زن در پسِ فروپاشی زندگی زناشویی‌اش موفق است، اما می‌توانست با چند نشانه‌ی روایی و تصویری بیشتر، پیوند بین مرگ، تنهایی و اقدام به دزدی را برای مخاطب واضح‌تر و پذیرفتنی‌تر کند.

در آخرین اثر با فیلمی از سینمای کره جنوبی مواجه می‌شویم، این فیلم کوتاه کره‌ای یکی از نمونه‌های قابل‌توجهی‌ست که تحت تأثیر مستقیم محدودیت‌های دوران کرونا ساخته شده است؛ محدودیت‌هایی که نه‌تنها در فرم، بلکه در درون‌مایه اثر نیز بازتاب یافته‌اند.

فیلم به‌وضوح از نظر اجرایی تحت فشارهای پاندمی قرار دارد، دوربین ثابت درون خودرو، تعداد محدود بازیگر، سکون، حذف لوکیشن‌های متنوع و میزانسن‌های محدود به فضای بسته. این محدودیت‌ها اما به‌جای آنکه مانع باشند، به بخشی از زبان فرمی فیلم بدل شده‌اند. دوربین بی‌تحرک، سرد و بی‌طرفانه، به‌خوبی در خدمت نمایش فروپاشی ارتباطات انسانی و نوعی از روابط بی‌ریشه، سرد و حداقلی قرار می‌گیرد.

در چنین بستری، فیلم کوشیده روابط انسانی را نه با احساسات، بلکه از خلال کنش‌های سطحی، عبورهای سریع و مکالمات بی‌جان ترسیم کند. این سبک، که به وضوح وام‌دار سینمای پست‌مدرن و گاهی حتی متاثر از مینیمالیسم است، به‌درستی با فضای روانی دوران کرونا (انزوا، بی‌قراری، قطع ارتباط و بی‌هویتی جمعی) هم‌راستا شده است.

اما یکی از ضعف‌های اثر، در سطح روایت اتفاق می‌افتد: رخدادها بیش از حد سریع و مکانیکی پیش می‌روند. دیدار دوست سابق شخصیت اصلی، یا رسیدن کارمند بیمه، با وجود آنکه در خدمت ساختار کوتاه فیلم هستند، فاقد منطق زمانی و باورپذیری‌اند. این سرعت باعث می‌شود که فیلم در ساخت تعلیق یا انتقال اضطراب موقعیت شکست بخورد و مخاطب فرصت نکند با موقعیت روانی کاراکترها هم‌ذات‌پنداری کند.

فیلم در قالب محدود، ساکن و کرونا‌زده خود، تصویری از انسان معاصر ارائه می‌دهد که در دل انزوای اجتماعی، به رابطه‌ای تقلیل‌یافته از مناسبات انسانی فروکاسته شده است. دوربین بی‌تحرک، میزانسن بسته، و حذف انرژی فیزیکیِ درام، عامدانه در خدمت نقد بی‌هویتی روابط امروز انسان‌ها قرار گرفته‌اند.

گرچه فیلم از نظر ریتم و منطق زمانی در برخی نقاط دچار شتاب‌زدگی است، اما در کلیت، موفق می‌شود تجربه‌ای سرد، تلخ و کمینه‌گرا از زیستن در عصر فاصله‌ها ارائه دهد.

منبع: سینما سینما
آدرس کوتاه: https://www.rokh.in/news/145241
دیدگاه

آخرین خبرها
خبرهای پربازدید

امین تارخ

گزارش ویدئویی افتتاح پردیس سینمایی تارخ در شیراز

در این ویدئو گزارش آئین افتتاح پردیس سینمایی تارخ و تقدیر از خانواده این هنرمند فقید در شیراز را ببینید. نوشته گزارش ویدئویی افتتاح پردیس سینمایی تارخ در شیراز اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.

۱۴۰۳/۰۷/۰۶

امین تارخ
۱

تقدیر ویژه خانواده امین تارخ از افسر اسدی

افسر اسدی بازیگر نام آشنای سینمای ایران به تازگی از سوی خانواده امین تارخ در شیراز تقدیر شده است. به ...ادامه مطلب نوشته تقدیر ویژه خانواده امین تارخ از افسر اسدی اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.

۱۴۰۳/۰۷/۰۵

امین تارخ

پردیس سینمایی تارخ در شیراز افتتاح شد

مراسم بزرگداشت امین تارخ و آئین افتتاح پردیس سینمایی تارخ با حضور خانواده امین تارخ، جمعی از هنرمندان و مدیران حوزه هنری در شیراز برگزار شد. نوشته پردیس سینمایی تارخ در شیراز افتتاح شد اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.

۱۴۰۳/۰۷/۰۳

امین تارخ

افتتاح پردیس سینمایی «تارخ» در شیراز

‎مراسم بزرگداشت امین تارخ هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون همزمان با افتتاح و آغاز به کار پردیس سینمایی «تارخ» در ...ادامه مطلب نوشته افتتاح پردیس سینمایی «تارخ» در شیراز اولین بار در بانی فیلم. پدیدار شد.

۱۴۰۳/۰۷/۰۳

امین تارخ

بزرگداشت امین تارخ در شیراز برگزار می‌شود

همزمان با افتتاح پردیس سینمایی امین تارخ، بزرگداشت این هنرمند فقید تئاتر، سینما و تلویزیون با حضور جمعی از هنرمندان، مدیران و علاقه‌مندان به سینما دوم مهرماه در شیراز برگزار می‌شود. نوشته بزرگداشت امین تارخ در شیراز برگزار می‌شود اولین بار در سوره سینما پدیدار شد.

۱۴۰۳/۰۶/۲۷

امین تارخ
۱

«ترانه تارخ»؛ پرتره‌ای از زندگی امین تارخ/ عسگرپور: وجوه آموزشی تارخ فراتر از مرزهای خودمان بود/ اسعدیان: امین تارخ را زود از دست دادیم

 سی‌وهفتمین برنامه «مستندات یکشنبه» که ذیل سینماتک خانه‌ هنرمندان ایران به پخش فیلم‌های مستند می‌پردازد، ساعت ۱۷یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲ به نمایش فیلم مستند «ترانه تارخ» به کارگردانی صمد فرهنگ اختصاص داشت. پس از نمایش این فیلم که روایتی تصویری از زندگی و آثار زنده‌یاد امین تارخ است، نشست...

۱۴۰۲/۰۸/۲۲

امین تارخ

پاسخ امین تارخ به پرسش «چگونه بازیگر شویم؟»

امین تارخ گفت: همیشه گفته‌ام که سه عامل باید دست به دست هم دهند تا یک بازیگر موفق شود یا یک هنرجوی بازیگری موفق شود که به عرصه‌های حرفه‌ای ورود ...ادامه مطلب

۱۴۰۰/۱۰/۱۱

امین تارخ
الناز شاکردوست
۱

عرضه آنلاین فیلم کوتاه «خط ممتد» با بازی الناز شاکردوست

الناز شاکردوست در فیلم کوتاه داستانی «خط ممتد» به کارگردانی مانی تارخ نقش دختر جوانی را ایفا می‌کند که از خانه فرار کرده است. به گزارش سینماسینما به نقل از ارتباطات و اطلاع‌رسانی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، «خط ممتد» عنوان یکی از ۲۸ فیلم کوتاهی است که در...

۱۴۰۰/۰۶/۳۰

امین تارخ
بهرام بیضایی
۱

تولد بیضایی و یک سکانس طلایی (۱۲)/ علی اصغر کشانی

علی اصغر کشانی سکانس قبل از رسیدن تازیان در مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی) پیش از آنجا که صاحب منصبان حکومت، حکم بر برائت آسیابان و خانواده اش دهند، جایی که موبد، سرکرده و سردار لشگر پس از شنیدن زندگی کارگر ستمدید و خانواده فقیرش باید تصمیم نهایی برای مجرم دانستن...

۱۳۹۹/۱۰/۰۵

امین تارخ
۱

انتشار نسخه ویژه نابینایان «محمد رسول الله»با صدای امین تارخ

امین تارخ بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون فیلم سینمایی «محمد رسول الله (ص)» ساخته مصطفی عقاد را برای نابینایان توضیح‌دار کرد.

۱۳۹۹/۰۷/۲۲

امین تارخ

انتشار نسخه نابینایان فیلم «محمد رسول‌الله(ص)»

سینماپرس: امین تارخ بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون فیلم سینمایی «محمد رسول‌الله(ص)» ساخته مصطفی عقاد را برای نابینایان توضیح‌دار کرد.

۱۳۹۹/۰۷/۲۲

امین تارخ

امین تارخ به «آقازاده» پیوست

سینماپرس: بازیگرِ سریال «جراحت» برای اولین بار در نمایش خانگی ایفای نقش می‌کند.

۱۳۹۹/۰۴/۳۱

امین تارخ

نمایش «آشغال های دوست داشتنی» برای نابینایان

سینماپرس: سومین گردهمایی «سوینا» (سینمای ویژه نابینایان) با اکران فیلم «آشغال های دوست داشتنی» میزبان هموطنان نابینا خواهد بود.

۱۳۹۸/۰۵/۱۸

امین تارخ
کتایون ریاحی
۴

دعوای زن و شوهری کتایون ریاحی و امین تارخ در فیلمی قدیمی/ آخر هفته با تلویزیون

دو فیلم «قدمگاه» ساخته محمدمهدی عسگرپور و «پاییزان» به کارگردانی رسول صدرعاملی، از آثار خاطره‌انگیز سینمای ایران هستند که جمعه روی آنتن تلویزیون می‌روند. به گزارش سینماسینما، در تعطیلات آخر این هفته، شبکه‌های گوناگون سیما، ۲۴ فیلم سینمایی را در جدول پخش خود قرار داده‌اند. فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی و...

۱۳۹۷/۰۸/۲۴


«روما»؛ تجربه‌ای بصری و انسانی از زندگی و طبقات جامعه

سینماسینما، محمد ناصری‌راد فیلم سینمایی «روما» ساختهٔ آلفونسو کواران، و محصول نتفلیکس در سال ۲۰۱۸ و برندهٔ شیر طلای ونیز در همان سال و جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار ۲۰۱۹، تجربه‌ای سینمایی و انسانی است که با دقت تمام زندگی و طبقات اجتماعی مکزیک دههٔ ۱۹۷۰ را بازنمایی می‌کند....

۱۴۰۴/۱۲/۰۸


خوانشی فرمال و اجتماعی از «خشت و آینه»؛ خشتِ توسعه، آینه تنهایی

سینماسینما، محمد ناصری‌راد «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۳، در میانه دهه‌ای شکل می‌گیرد که تهران زیر فشار شتاب توسعه، مهاجرت گسترده و تغییرات اجتماعیِ پس از انقلاب سفیدِ شاه و ملت، سیمایی دوگانه یافته است؛ شهری که از یک‌سو ویترین مدرنیته را با خیابان‌های عریض، زرق...

۱۴۰۴/۱۱/۳۰

ترانه علیدوستی
پگاه آهنگرانی
۱

نقدی بر مستند گفت‌وگومحور از پگاه آهنگرانی؛ پرتره‌ای در فضای بسته

سنماسینما، محمد ناصری‌راد با پخش مستند گفت‌وگو‌محور پگاه آهنگرانی و محصول بی‌بی‌سی فارسی با ترانه علیدوستی، و وایرال حداکثری آن، فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان بار دیگر به میدان واکنش‌های احساسی، ستایش‌های شتاب‌زده و داوری‌های صفر و یکی بدل شد. آنچه بیش از هر چیز در این هیاهو گم شد، خود مستند...

۱۴۰۴/۱۰/۰۹


«قمرتاج»؛ از ثبتِ واقعیت تا سازمان‌دهی روایت

سینماسینما، محمد ناصری‌راد «قمرتاج» ساخته هادی و مهدی زارعی در مرز میان سینمای مشاهده‌گر، وریته و مستند مردم‌نگار حرکت می‌کند، با این تفاوت بنیادین که آگاهانه از خلوص ادعایی این سنت‌ها عبور می‌کند و به قلمرو مستند داستانی وارد می‌شود. فیلم با حفظ ظاهر مشاهده‌محور، ساختاری را پیش می‌برد که...

۱۴۰۴/۱۰/۰۱


چهل‌وسومین جشنواره جهانی فیلم فجر؛ آزمونی جدی و نگاهی رو به آینده

سینماسینما، محمد ناصری‌راد جشنواره جهانی فیلم فجر در دوره چهل‌وسوم، با همه‌ی موافقت‌ها و مخالفت‌ها، تجربه‌ای متفاوت و قابل تأمل بود؛ تجربه‌ای که بیش از هر اتفاقی، مسئله‌ی مکان برگزاری را دوباره به یکی از موضوعات اصلی سینمای ایران تبدیل کرد. انتقال جشنواره به شیراز، صرفاً یک جابه‌جایی جغرافیایی نبود،...

۱۴۰۴/۰۹/۳۰

جعفر پناهی
۱

جهانِ پشتِ یک تصادف

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ «یک تصادف ساده» تازه‌ترین ساختهٔ جعفر پناهی، بار دیگر نشان می‌دهد که او چگونه در دل محدودیت، گستره‌ای وسیع از امکانات سینمایی را خلق می‌کند؛ سینمایی که هم به تجربه پیشین وفادار است و هم افق تازه‌ای را پیش چشمِ مخاطب می‌گشاید. پناهی بار دیگر با صبوری...

۱۴۰۴/۰۹/۱۷


خوانشی روان‌شناختی از «چشم‌بادومی»؛ روایت گسسته در آینه هویتِ متلاشی

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ ابراهیم امینی را سال‌هاست میشناسم، در هیبت و قامتِ فیلمنامه نویس میشناسم، اما اثرِ «چشم‌بادومی» که ساختهٔ اوست، تلاشی است برای ورود به جهان ذهنی نسلی که سرعت تحولات رسانه‌ای و فرهنگی آن از توان درک بسیاری از والدین پیشی گرفته و همین فاصله نسلی به نقطه...

۱۴۰۴/۰۹/۱۶

احمد علی نژاد
۱

نقدی بر فیلم‌های کوتاه باکس شیراز در جشنواره جهانی فیلم فجر

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ در باکس سوم که شامل پنج اثر است، اثار بخش فجر پلاس و متعلق به فیلمسازان سینمای کوتاه شیراز، مورد بررسی قرار میگیرد. فیلم اول؛ اضافی – ساختهٔ احمد علی نژاد نفروش تخمک یا رهایی فرزند؟ اضافی، از همان پلان‌های نخست نشان می‌دهد که جسارت تجربه‌گری در...

۱۴۰۴/۰۹/۰۹


«معامله در مرز»؛ وقتی معامله به آزمون وجدان بدل می‌شود

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ فیلم «معامله در مرز» (مرزهای نامرئی) ساختهٔ Dastan Zhapar Ryskeldi فیلمساز جوانِ قرقیزستانی جهانش را در قلمرو سرد و آبی‌فام مرز بنا می‌کند؛ جایی که واقعیتِ فقر، جابه‌جایی انسان‌ها و خشونت پنهان در بافت‌های روزمره در سکوت جریان دارد. فضای اثر از همان نماهای آغازین به‌واسطه رنگ...

۱۴۰۴/۰۹/۰۸

احمد بهرامی
۲

یادداشتی بر فیلم سینمایی «مرد خاموش»؛ آنجا که باد سخن می‌گوید و انسان خاموش می‌ماند

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ فیلم «مرد خاموش» ادامه‌ طبیعی جهان بسته و خفقان‌زده‌ سه‌گانه‌ احمد بهرامی است؛ جهانی که باد در آن فرمان می‌راند و خاک حضور دائمی دارد و انسان در حد سایه‌ٔ خاطره‌های فرسوده تقلیل یافته است. این اثرِ دقیق و کم نقص با غنای صوتی و بصریِ بالا،...

۱۴۰۴/۰۹/۰۷


خوانش سینمایی و روان‌کاوانهٔ «خون مقدس»؛ سایه‌های سرخِ ناخودآگاه

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ فیلم «خون مقدس» ساخته آلخاندرو خودوروفسکی جایگاهی کم‌نظیر در تاریخ سینمای اواخر قرن بیستم دارد، چون همزمان با تکیه بر ژانرهای وحشت و تریلر روان‌شناختی، به قلمرویی قدم می‌گذارد که معمولاً از دسترس روایت‌های کلاسیک دور مانده است؛ قلمروی ناخودآگاه. این اثر را می‌توان تلفیقی از اسطوره‌پردازی...

۱۴۰۴/۰۹/۰۵


خوانشی روان‌کاوانه از جهانِ فیلم «استاکر» آندری تارکوفسکی

سینماسینما،محمد ناصری‌راد «استاکر» تارکوفسکی در زمره‌ی آثاری قرار می‌گیرد که در آن تجربه‌ی سینمایی از سطح روایت فراتر می‌رود و به قلمرویی وارد می‌شود که روان، فلسفه و زیبایی‌شناسی را در یک میدان مشترک گرد می‌آورد. این فیلم، بیش از آنکه ماجراجویی سه مرد باشد، سیر تدریجی فرو رفتن در...

۱۴۰۴/۰۸/۱۹


شیراز در آستانه یک آزمون تاریخی؛ ۱۰ مطالبه برای برگزاری یک «جشنواره واقعی»

سینماسینما، محمد ناصری‌راد؛ با انتخاب شیراز به‌عنوان میزبان چهل‌وسومین جشنواره جهانی فیلم فجر، انتظارات جامعه سینمایی جنوب کشور به‌شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. در همین راستا، محمد ناصری‌راد، مستندساز و فعال فرهنگی استان فارس، در نامه‌ای تحلیلی خطاب به رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی کشور، بسته‌ای از پیشنهادهای عملیاتی و...

۱۴۰۴/۰۸/۱۴


«ایدا»؛ سفری در جستجوی حقیقتِ گم‌شده

سینماسینما، محمد ناصری‌راد در خوانشی فشرده، اما دقیق از فیلم سینمایی «ایدا» ساخته پاوئو پاولیکوفسکی فیلمساز لهستانی، باید از دو لایه کلیدی آغاز کرد، یکی زبان فرمی (میزانسن، قاب‌بندی، روشنایی، صداسازی، و ریتمِ تدوین) که فیلم را به اثری تصویری و معرفت‌شناسانه بدل می‌کند؛ و دیگری ساختار معنایی و اسطوره‌ای...

۱۴۰۴/۰۸/۱۳


ترکیب‌بندیِ بحران: واکاوی منطق قاب، نور و مونتاژ در نخستین فیلم تقوایی

سینماسینما، محمد ناصری‌راد «آرامش در حضور دیگران» اثری است که از اولین قاب، جهان خود را به‌طور تمام‌عیار اثبات می‌کند؛ جهانی که در آن معماری فضای روایت به مثابه پیکره‌ای فعال و معرف وضعیت روانی و اجتماعی شخصیت‌ها عمل می‌کند. خانه سیروس طاهباز صرفاً لوکیشنی برای رخداد نیست؛ مجموعه‌ای از...

۱۴۰۴/۰۸/۱۱