جوان دختر ثروتمندی را از غرق شدن در دریا نجات داده و این حادثه باعث آشنایی و سپس عشقی متقابل می شود. دختر، جوان را به عنوان مباشرش استخدام می کند. نامادری دختر شیفته ی جوان می شود ولی جوان به او توجهی نمی کند. نامادری برای جلب توجه او متوسل به جادو می شود و دارویی به او می خوراند که نتیجه اش دیوانگی است. جوان می گریزد و دختر او را تعقیب می کند. توفانی درمی گیرد و شدتش به حدی است که خانه آتش گرفته و نامادری نیز در آن می سوزد. جوان از کوه سقوط می کند و بر اثر ضربه ای که به سرش وارد می گردد، مجدداً مشاعرش را به دست می آورد، دختر او را می یابد و از آن پس زندگی آرامی را با یکدیگر آغاز می کنند.
|
سالار عشقی | کارگردان |
|
بیک خان | کارگردان |
|
بیک خان | نویسنده |
|
سالار عشقی | نویسنده |
|
شهین | بازیگر |
|
بیک خان | بازیگر |
|
جواد تقدسی | بازیگر |
|
سهیلا سخن سنج | بازیگر |
|
سالار عشقی | تهیه کننده |